<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>دوفصلنامۀ علمی هستی و شناخت</title>
    <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/</link>
    <description>دوفصلنامۀ علمی هستی و شناخت</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 21 May 2024 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 21 May 2024 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسنامه علمی شماره پیاپی 21</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_737187.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی رویکرد سلبی ارسطو در تکوین اصول نخستین شناخت</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_735879.html</link>
      <description>ارسطو در چهارچوب مبناگرایی شناختی، اصول نخستین را مبادی بی‌واسطه و شرط امکان هر برهان می‌داند. با این حال، چگونگی دستیابی ذهن به این اصول همچنان مسئله‌ای مناقشه‌برانگیز در تفسیر شناخت‌شناسی اوست. این مقاله با تمرکز بر جنبهٔ سلبی نظریهٔ شناخت ارسطو می‌پرسد: او بر چه مبنایی فطری‌گرایی و تجربه‌گراییِ محض را در تبیین خاستگاه اصول نخستین نامعتبر می‌شمارد؟ پژوهش حاضر با روش تحلیل مفهومی و بازسازی منطقی استدلال‌ها و با تکیه بر آثار اصلی ارسطو نشان می‌دهد که وی فطری‌بودنِ اصول نخستین را به دلیل ناسازگاری آن با آگاهی ما از دانش برهانی و پیامدهای تسلسلیِ آن رد می‌کند و با تمایز نهادن میان کلیات استقرایی و اصول نخستین و با تأکید بر تعلق ذاتی ادراک حسی به جزئیِ این‌جایی و این‌زمانی، ناتوانی تجربهٔ حسی را در تأمین ضرورت و کلیت مطلق آشکار می‌کند. بدین‌سان، نقدهای سلبی ارسطو نه صرفاً ردّ دو موضع رقیب، بلکه تثبیت جایگاه اصول نخستین به‌مثابهٔ شرط امکان علم‌اند و زمینهٔ نظریِ تبیین قوه‌ای متمایز (نوس) را فراهم می‌آورند. نوآوری مقاله در بازسازی مستقل و نظام‌مند بُعد سلبی نظریهٔ شناخت ارسطو و در تفکیک دقیق ساحت کلیات تجربی از مبادی بنیادین علم است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برهان افتراض در نخستین آثار منطقی ابهری</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_734357.html</link>
      <description>اثیرالدین ابهری در رسالۀ فارسی در منطق و بخش منطق کتاب زبدة الاسرار، که جزء نخستین آثار حکمی او است، برهان افتراض را به شیوه‌ای به کار برده است که قرابت بسیاری به شیوۀ فارابی و سهروردی دارد. در این شیوه، به جای اینکه مصادیق موضوع در یک گزارۀ جزئی را به یک نام فرضی نام‌گذاری کنیم، یک مفهوم عام و واقعی را می‌یابیم که شامل مصادیقی از موضوع باشد که تحت عنوان محمول قرار می‌گیرند. با یافتن چنین مفهوم عام واقعی‌ای، به جای نامیدن فرضی آنها به یک نام فرضی، به یک گزارۀ واقعی کلی می‌رسیم. برای نمونه، جملۀ &amp;amp;laquo;بعضی شیرین‌ها سفید هستند&amp;amp;raquo; به جای تبدیل به &amp;amp;laquo;هر د سفید است&amp;amp;raquo;، به مثلاً &amp;amp;laquo;هر شکر سفید است&amp;amp;raquo; تبدیل می‌شود. این شیوه از برهان افتراض به روش شهودگرایان منطقی معاصر بسیار نزدیک است که برای اثبات گزاره‌های جزئی اصرار دارند که باید دست‌کم یک مصداق معیّن یا یک زیرمجموعۀ معیّن را معرفی کنیم، ولی یافتن چنین مصادیق یا مفاهیم معینی در بیشتر موارد بسیار دشوارتر از شیوۀ &amp;amp;laquo;نامیدن فرضی&amp;amp;raquo; است که ارسطو و مشائیان به کار می‌برده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قطب الدین رازی و خوانشی متفاوت از نسخه اشارات استدلال انسان معلق در فضا</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_736113.html</link>
      <description>استدلالِ انسان معلق در فضا، یکی از براهینی‌ست که توسط ابن‌سینا ذیل بحث نفس اقامه شده است. این استدلال هشت بار در آثار مختلف وی مطرح شده و یکی از مواضع تقریر آن، در ابتدای نمط سوم کتاب اشارات و تنبیهات است. قطب الدین رازی که یکی از برجسته‌ترین شارحین این کتاب است، در کتاب المحاکمات، توجه ویژه‌ای به این نسخه از استدلال انسان معلق در فضا داشته است. در ادبیات دسته اول و دسته دوم پیرامون نسخه اشارات استدلال انسان معلق در فضا، خوانش مرسومی از تنبیه اول نمط سوم وجود دارد که مطابق با آن، این تنبیه یک استدلال کامل درنظر گرفته می‌شود. اما قطب‌الدین رازی در شرح خود، خوانشی غیرمرسوم و ناآشنا مطرح می‌کند و مطابق با این خوانش، فصل اول نمط سوم، صرفا مقدمه ای از یک استدلال بزرگتر بوده و با فصول پس از خود مقدمات یک استدلال بزرگتر را تشکیل می‌دهند. ما در این مقاله پس از بیان خوانش مرسوم از استدلال انسان معلق در فضا خوانش نامرسوم، یعنی خوانش قطب الدین رازی را بیان کرده و سپس به ارزیابی میان خوانش مرسوم و نامرسوم می‌پردازیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دو خوانش اصلاح‌گرا و انکاری: بررسی تطبیقی رویکردهای معاصر به نظریه ادراک کلیات صدرالمتألهین</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_735597.html</link>
      <description>مسئله ادراک کلیات در حکمت متعالیه ملاصدرا با نظریه‌ای نوین مبتنی بر شهود حضوری نفس از حقایق مجرد عقلی (مُثُل) مواجه است که کلیت را برآمده از تعالی وجودی نفس و اتحاد آن با این حقایق می‌داند. این نظریه در دوران معاصر با دو گونه تفسیر و نقد متمایز روبه‌رو شده است. آیت‌اللّه جوادی آملی با رویکردی درون‌مکتبی و اصلاح‌گرا ضمن پذیرش اصل نظریه درصدد تنقیح آن برآمده است. ایشان با تفکیک دقیق &amp;amp;laquo;علم حضوری&amp;amp;raquo; از &amp;amp;laquo;مفهوم حصولی&amp;amp;raquo; و ارائه الگوی &amp;amp;laquo;انتزاع مفهوم کلی از شهود حضوری&amp;amp;raquo; و نیز با تمایز نهادن میان &amp;amp;laquo;حیثیت نفسی (تشخص)&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حیثیت نسبیِ (کلیت)&amp;amp;raquo; مُثُل در پی افزایش انسجام درونی و دقت معرفت‌شناختی این نظریه است. در مقابل، آیت‌اللّه مصباح یزدی با رویکردی برون‌مکتبی و انکاری، دیدگاه ملاصدرا را با اجتماع امر واحد و کلی منتج به اجتماع نقیضین ارزیابی می‌کند. این پژوهش با روش تحلیلی-تطبیقی نشان می‌دهد این دو مواجهه، دو کارکرد متمایز، اما مکمل دارند: نقد درون‌مکتبی جوادی آملی نماد ترمیم، تعمیق و افزایش توان دفاعی حکمت متعالیه است و نقد برون‌مکتبی مصباح یزدی نماد هشدار، بازاندیشی و الزام به وضوح‌بخشی در مرزهای تفسیری آن است. حاصل این گفت‌وگو، آشکارسازی ظرفیت‌ها، چالش‌ها و پویایی درون‌ذاتی این نظریه در منظومه فکری حکمت متعالیه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نحوه مواجهه ملاصدرا با مسأله تعارض عقل و شرع بر اساس دیدگاه وی در زمینه‌ی چگونگی وقوع خطا</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_734366.html</link>
      <description>تعارض عقل و شرع یکی از مباحث مهم فلسفی است که ملاصدرا به طور خاص به آن پرداخته است. دیدگاه وی در مورد خطای شناختاری عقل تاثیر مستقیم در حل تعارض بین عقل و شرع داشته است. لذا سوال اصلی در این پژوهش این است که نحوه مواجهه ملاصدرا با مسألهِ‌ی تعارض عقل و شرع بر اساس دیدگاه وی در زمینه چگونگی وقوع خطا چگونه است؟ ملاصدرا عقل و شرع را مصون از خطا می‌داند و خطای عقل را در اثر عوامل درونی و بیرونی خطا و خطای در برداشت از شریعت را به خاطر اشکال در سند یا دلالت می‌داند. وی معتقد است بین این دو منبع معرفت هماهنگی کامل وجود دارد و تعارض حقیقی بین عقل و شرع را غیرممکن می‌داند. وی اعتقاد کسانی که به وجوب جمود بر تقلید و تبعیت ظواهر گمان دارند را ناشی از ضعف عقل و کم‌بصیرتی ایشان میداند و نیز دیدگاه کسانی از متفلسفه که در مورد عقل زیاده روی نموده و به وسیله‌ی آن به نفی امور قطعی شرع پرداخته‌اند را به خاطر خبث ضمیر ایشان دانسته و هر دو را در طریق افراط و تفریط میداند. ملاصدرا برای تبیین هماهنگی بین عقل و شرع به نظریه روح معنا متمسک می‌شود. او این دیدگاه را دیدگاه راسخان در علم می‌نامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عبدالعلی لکهنوی و نظریّۀ وجود در حکمت یمانی: سرآغاز حاشیه‌نگاریِ انتقادی بر الأفق‌المبین در شبه‌قارّۀ هندوستان</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_735072.html</link>
      <description>این مقاله به بازخوانیِ انتقادیِ مواجهۀ عبدالعلی لکهنوی، نخستین محشّیِ هندیِ الأفق‌المبین، با مبانیِ نظریّۀ &amp;amp;laquo;وجود&amp;amp;raquo; در حکمت یمانی اختصاص دارد. مسئلۀ محوری آن است که میرداماد در تبیین مطابَقِ &amp;amp;laquo;هل بسیط&amp;amp;raquo; و نسبت وجود با ماهیّت، چه ارکانی بنا می‌نهد و لکهنوی این مبانی را به چه دلایلی ناسازگار می‌انگارد. بدین‌منظور، ابتدا سیر تاریخیِ مسئلۀ وجود از نزاع &amp;amp;laquo;عروض/اعتبار&amp;amp;raquo; تا صورت‌بندیِ منطقیِ &amp;amp;laquo;مطابَق هل بسیط&amp;amp;raquo; مرور می‌شود و سپس خوانش میرداماد در الأفق‌المبین توضیح داده می‌شود؛ خوانشی که بر بساطت معنویِ وجود، تحلیل &amp;amp;laquo;موجود&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;در ذهن/عین&amp;amp;raquo; و نیز، تمایزِ دو مرتبۀ &amp;amp;laquo;تقرّر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;موجودیّت&amp;amp;raquo; مبتنی است و رابطۀ جعلِ بسیطِ ماهیّت با صدق حملِ موجود را ذیل مفهوم &amp;amp;laquo;استتباع&amp;amp;raquo; صورت‌بندی می‌کند. در ادامه، نقدهای لکهنوی در چهار محورِ نظریّۀ حمل، بساطت موجود، تثنیۀ اقسام هل بسیط و قاعدۀ فرعیّت گزارش و ارزیابی می‌شود. نتیجه آنکه بخشی از انتقادات لکهنوی در اختلاف مبانیِ وی با میرداماد &amp;amp;ndash; به‌ویژه گرایش به وحدت وجود و تلقّیِ خاصّ از عینیّت موجود با ماهیّت &amp;amp;ndash; ریشه دارد؛ و بخشی دیگر، از بی‌توجّهی به معانیِ صحیح &amp;amp;laquo;استتباع&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;حیثیّت تعلیلی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حیثیّت تقییدی&amp;amp;raquo; در تفکیکِ تقرّر و موجودیّت ناشی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگرش متعالی به جایگاه انسان حقیقی و حقیقت انسانی در هندسهٔ نهان و عیان جهان &amp;shy;&amp;shy;</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_735175.html</link>
      <description>ارائهٔ تصویری جامع و نظام‌مند ناظر به ابعاد انسان و مستند به درون‌مایه‌های منابع غنی اسلام، جز با نگرش میان‌رشته‌ای در علوم اسلامی به پهنه مراتب وجودی انسان، ممکن نیست. این نگرش شایان و منحصربه‌فرد نمایان می‌کند که در مسیر نظریه‌پردازی و جهان‌بینی متعالی، چگونه عارفان محقق و حکیمان مدقق به بینش یکتاگرایانه به هستی و انسان نائل می‌گردند. در این بینش، تمام هستی یکپارچه است و هر رتبهٔ عالی نسبت به رتبهٔ سافل &amp;amp;laquo;حقیقت&amp;amp;raquo; و برعکس رتبهٔ سافل نسبت به رتبهٔ عالی &amp;amp;laquo;رقیقت&amp;amp;raquo; به شمار می‌آید. به این ترتیب، نگاه توحیدی نسبت به مبدأ و معاد بر انسان حاکم می‌شود و مبادی وجود و غایات آن از چندقطبی و بیگانگی با هم، دور گشته و رخنه در هستی از نگرش موحدانه، رخت بر می‌بندد. انسان در این پیکره در ابتدا به‌عنوان &amp;amp;laquo;حقیقت محمدیه&amp;amp;raquo; جامع کل هستی و واسطه صدور کثرت از واحد است؛ در نهایت نیز در وصول به غایت به‌عنوان انسان کامل جامع تمام هستی می‌گردد. با این نگرش، کرامت انسان تصویر و جایگاه ویژه خود را می‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تکامل داروینی و خداباوری کلاسیک: واکاوی قلمروشناختی و تز واقعیت دولایه</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_734376.html</link>
      <description>تعارض ظاهری میان نظریه تکامل داروینی و خداباوری سنتی از چالش‌های اساسی حوزه علم و دین در دوران معاصر است. دو راه حل رایج برای این تعارض عبارت‌اند از: نخست، جنبش طراحی هوشمند که با رد برخی مکانیسم‌های تکاملی، دخالت مستقیم الهی در سطح زیست‌شناسی را اثبات می‌کند؛ دوم، تکامل خداباورانه‌ای که با پذیرش کامل مکانیسم‌های تکاملی، الهیات کلاسیک را به سوی الهیات فرایندی اصلاح می‌کند. مقاله حاضر با روش توصیفی-تحلیلی-انتقادی، تقریر سومی را پیشنهاد می‌کند: سازگاری تکامل و خداباوری بدون نیاز به اصلاح الهیات کلاسیک. تز اصلی مقاله این است که ناسازگاری تکامل و خداباوری فقط در صورتی رخ می‌دهد که مفاهیم تصادف و کور بودن در نظریه تکامل به‌مثابه نفی مطلق هر عاملی تفسیر شوند؛ اما اگر این مفاهیم را در قلمرو علمی محدود کنیم و آنها را صرفاً به معنای نفی عوامل قابل شناسایی تجربی بدانیم، سازگاری کامل با الهیات کلاسیک به‌مثابه لایه بنیادین واقعیت حفظ می‌شود و نظریه تکامل نیز در قلمرو دانش تجربی و لایه مشاهده‌پذیر ظاهری می‌ماند و زیاده‌روی هستی‌شناسانه نمی‌کند. برای تقریب این موضع، مقاله با تمایز میان &amp;amp;laquo;زیادت تبیینی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;زیادت هستی‌شناختی&amp;amp;raquo; نشان می‌دهد که تبیین علمی تکامل، خدا را نه به‌عنوان علت اصلی تحقق هر نوع واقعیت، بلکه صرفاً در ردهٔ تبیینی در لایه پدیدارهای طبیعی، نادیده می‌انگارد؛ ریشه‌های چنین موضعی در برخی آثار متفکران مسلمان اشاره می‌شود تا روشن شود تز مذکور چندان نو و بدیع نیست و ریشه در تاریخ اندیشه دینی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مواجهه اخلاقی هایدگر با فناوری</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_734374.html</link>
      <description>مواجهه اخلاقی هیدگر با فناوریچکیدهبا رشد نفوذ فناوری و ظهور تاثیرات آن در زندگی انسان، بررسی نسبت فناوری و اخلاق اهمیت پیدا کرده است. هیدگر با تامل وجودی درباره فناوری و با نگاه اخلاقی خاص خودش متفاوت با شیوه رایج به این امر اقدام کرده است. در این مقاله با روش اسنادی و تحلیلی-توصیفی این مساله دنبال می شود که اخلاق وجودی در تفکر هیدگر به چه معناست و چه مولفه هایی دارد. اساسا شاید بکارگیری اصطلاح اخلاق در مورد هیدگر چندان موجه نباشد اما به طریقی می توان گفت که در نظر وی اخلاق بیشتر نوعی تفکر معنوی و در چهارچوب تلقی وجودشناسانه و چیزی در مقابل تفکر حسابگرانه بوده است. در تفکر وجودی مولفه های اصالت، تفکر معنوی، وارستگی و شاعرانگی حضور دارند که ما را به برخوردی فعالانه با فناوری دعوت می کنند. اخلاق وجودی اجازه می دهد فناوری در زندگی ما حضور یابد اما ما را به سلطه خود در نیاورد که البته این نگاه متفاوت از مدیریت تبعات ناگوار فناوری مثلا در زمینه های زیست محیطی است. اگر چه تفسیر هیدگر توانسته است غفلت اندیشه غربی از امور غیرمادی را روشن سازد اما این تفسیر بیانگر نسبت فناوری و اخلاق به معنای عرفانی در نگاه دینی نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سارتر از نگاه مطهری (بخش دوم)</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_734356.html</link>
      <description>مرتضی مطهری، متفکری برجسته بود که کنار علوم اسلامی به پژوهش در زمینهٔ فلسفهٔ غربی نیز پرداخت و کوشید تا با مقایسهٔ آنها شبهات دینی را پاسخ گوید و یکی از وظایف خود را که دفاع عقلانی از آموزه‌های اسلامی بود به انجام برساند. او بدین منظور مکاتب فلسفی مغرب زمین را تا آنجا که به زبان فارسی ترجمه شده بودند مطالعه و نقد کرد. یکی از این مکاتب اگزیستانسیالیسم بود که فرد شاخص آن پیش از انقلاب اسلامی ژان پل سارتر، فیلسوف مشهور فرانسوی، بود. سارتر فیلسوفی ملحد بود و فلسفهٔ خود را بر این مبنا پایه‌گذاری کرده بود. مطهری در جایگاه متفکری متدین، رویکردی انتقادی به فلسفهٔ سارتر دارد و در موارد بسیار آرای او را رد کرده است. در این مقاله این آرا در هشت عنوان دسته‌بندی شده و زیر هر عنوان، ابتدا نظر سارتر سپس نقد مطهری و در پایان، ارزیابی نگارنده آورده شده است. در بخش اول مقاله (که در شمارهٔ پیشین مجله به چاپ رسید) پس از مقدمه، چهار عنوان &amp;amp;laquo;رد ماهیت ثابت انسان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تقدم وجود بر ماهیت در انسان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;آزادی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ناسازگاری خدا و آزادی انسان&amp;amp;raquo; بررسی شد. در بخش دوم به چهار عنوان &amp;amp;laquo;پوچ‌انگاری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;نسبی بودن اخلاق&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مسئولیت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;انسان‌دوستی&amp;amp;raquo; پرداخته می‌شود و سپس زیر عنوان &amp;amp;laquo;نتیجه‌گیری&amp;amp;raquo; به ریشهٔ اختلاف نظر میان این دو متفکر، اشاره خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر هگل بر متفکران سیاسی ایران و غرب : مطالعه موردی</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_735071.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی فلسفه هگل و پیوند میان مباحث مابعدالطبیعی و معرفت‌شناختی آن با ابعاد اجتماعی، سیاسی و تاریخی می‌پردازد. هگل با به‌کارگیری روش دیالکتیکی و تاریخی‌نگری به‌ویژه در &amp;amp;laquo;پدیدارشناسی روح&amp;amp;raquo;، تحول آگاهی را در بستر تاریخی تبیین کرد و مفاهیم فلسفی را به مسائل انضمامی پیوند زد. مقاله حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و تحلیل مقایسه‌ای منابع کتابخانه‌ای، تأثیر عمیق اندیشه هگل بر سه متفکر پساهگلی غربی (لوئی آلتوسر، تئودور آدورنو و هانری لوفور) و سه اندیشمند معاصر ایرانی (سید جواد طباطبایی، حمید عنایت و مراد فرهادپور) را تحلیل می‌کند. نشان داده می‌شود که چگونه آلتوسر با تفکیک علم از ایدئولوژی، خوانش هگلی از مارکس را نقد کرد؛ آدورنو با &amp;amp;laquo;دیالکتیک منفی&amp;amp;raquo; بر حفظ جزئیت در برابر کلیتِ هگلی تأکید ورزید؛ و لوفور ضمن نقد نظام‌سازی هگل، دیالکتیک را به تحلیل فضا و زندگی روزمره کشاند. در ایران، طباطبایی از مفاهیم هگلی (وحدت در کثرت، فلسفه تاریخ و دین) برای بازخوانی اندیشه ایرانشهری بهره برد؛ عنایت با روشی تاریخی-دیالکتیکی به رابطه سنت و مدرنیته پرداخت و فرهادپور از منظر مکتب فرانکفورت، نقد تمامیت‌خواهیِ مستتر در ایدئالیسم و نظام‌سازی هگلی را پی گرفت. در نهایت، نتیجه‌گیری می‌شود که علیرغم نقدهای جدی و چالش‌های نظری متفکران پساهگلی در ارائه بدیل منسجم، اندیشه هگل، همچنان منبع الهام و نقدی بنیادین در تفکر سیاسی و اجتماعی غرب و ایران معاصر باقی مانده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رویکرد تبیینی به مطالعات &amp;laquo;فلسفۀ تاریخ&amp;raquo; از منظر فرهنگی؛ بازسازی انتقادی</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_734375.html</link>
      <description>این مقاله به طرح پرسش‌های &amp;amp;laquo;فلسفه تاریخی&amp;amp;raquo; از کتاب فلسفه تاریخ، نوشته دکتر کریم مجتهدی می‌پردازد. مطالعات فلسفه تاریخ (م.ف.ت.) جدای از ضرورت اولی و موضوعی خود، نقش بسزایی در مسئله &amp;amp;laquo;تحول علوم انسانی&amp;amp;raquo; دارد که کمتر به این نسبت‌سنجی توجه شده است و ازاین‌رو، اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند چه اینکه پاسخ به پرسش‌های فلسفه تاریخی، نقطه عطف مفهوم‌پردازی در مسیر حل و تحلیل مسئله تحول علوم انسانی خواهد بود؛ پرسش‌هایی مانند اینکه آیا تاریخ دارای روندی محتوم است یا غیرمحتوم، سرنوشت تاریخی بشر در مسیر تعالی و پیشرفت و تکامل است یا تنزل و پسرفت و انحطاط، وضعیت انسان معاصر در روند حرکت تاریخ چگونه بوده و در کجای تاریخ ایستاده است، آیا اراده و علم، دانش و تکنولوژی، فرد و جامعه، علوم طبیعی و علوم انسانی، نقشی در حرکت تاریخ بر عهده دارند، آیا در تاریخ، حقایق کلی واحدی وجود دارد، روند حرکت جوامع، دُوری و تسلسلی یا تکاملی و تدریجی است و اصولاً، &amp;amp;laquo;واحد تحلیل مسئله&amp;amp;raquo; در &amp;amp;laquo;مطالعات فلسفه تاریخ&amp;amp;raquo; کدام است؛ فرهنگ، تمدن، یا تاریخ؛ و هرآینه، پرسش‌های بسیار دیگری از این دست وجود دارد که به چشم می‌آیند. در این پژوهش پس از نشان دادن &amp;amp;laquo;رویکرد فرهنگی&amp;amp;raquo; کتاب دکتر مجتهدی به مطالعات فلسفه تاریخ و اینکه دغدغه نویسنده، نوعی نسبت‌سنجی پاره‌ای از مسائل گسترده مطالعات فلسفه تاریخ با مسئله &amp;amp;laquo;فرهنگ&amp;amp;raquo; بوده است، تلاش شده است ناظر به مفاد کتاب، پرسش‌های مهم حوزه فلسفه تاریخ، طراحی شوند و سپس به منظور ارائه مدلی برای نظام‌مندکردن آنها پیش رود. طبیعتاً مطالعات فلسفه تاریخی، زیرمجموعه مطالعات فلسفی قرار می‌گیرند و ازاین‌رو، بدون فراهم‌آوری ویژگی‌های خاصِ رویکرد و &amp;amp;laquo;متد فلسفی&amp;amp;raquo; نمی‌توان ادعای فلسفه‌ورزی کرد؛ همچنان که فقدان نگاه نظام‌مند یا بدون جامعیت و به‌صورت پراکنده به مباحثی در قلمرو فلسفه تاریخ نگریستن، مصداق امر &amp;amp;laquo;فلسفیدن&amp;amp;raquo;&amp;amp;shy; در قلمرو مطالعات فلسفه تاریخی نیز قلمداد نخواهد شد. مقاله در نهایت نتیجه می‌گیرد که مرزگذاری مفهومی دقیق (&amp;amp;laquo;تمایز&amp;amp;raquo; همراه با &amp;amp;laquo;ترابط&amp;amp;raquo;) بین مؤلفه‌های مفاهیمی مانند &amp;amp;laquo;تاریخ&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فرهنگ&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تمدن&amp;amp;raquo; می‌تواند در ترسیم مدل تحلیل سیستماتیک مسائل مطالعات فلسفه تاریخ، یاری‌کننده باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جایگاه علت غایی در افعال اختیاری انسان از منظر فلسفه اسلامی</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_736827.html</link>
      <description>علت غایی یکی از ارکان اساسی علیت در فلسفه اسلامی و نقشی تعیین‌کننده در تبیین افعال اختیاری انسان دارد. با وجود پذیرش غایت‌مندی افعال، چیستی علت غایی و جایگاه آن در فرآیند صدور فعل همچنان محل اختلاف است. این مقاله با رویکردی تحلیلی در چارچوب فلسفه اسلامی و با تفکیک مبادی ادراکی و تحریکی فعل، دیدگاه‌های مختلف را ارزیابی کرده و جایگاه علت غایی را تبیین می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که علت غایی در افعال اختیاری انسان نه به وجود خارجی غایت بازمی‌گردد، نه صرف شوق نفسانی است، و نه تقلیل آن به تصور غایت کافی است. بلکه علت غایی «بسته علمی فاعل» است؛ مجموعه‌ای مرکب از تصور فعل و غایت، تصدیق به مقدمیت فعل برای وصول به غایت، و تصدیق به مطلوبیت آن. این بسته علمی، فاعلیت فاعل را فعلیت می‌بخشد و زمینه‌ساز شوق، اراده و صدور فعل اختیاری می‌گردد. مهم‌ترین پیامد این تحلیل آن است که غایت‌مندی افعال اختیاری انسان اعم از اغراض عقلی آگاهانه است؛ حتی افعال مبتنی بر عادت یا خطا در تشخیص خیر نیز از نوعی علم اجمالی برخوردارند و از این حیث دارای علت غایی می‌باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>منطق تصور و اقسام قضایا در زبدة الاسرار نوشتة اثیر الدین ابهری</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_736964.html</link>
      <description>کتاب زبدة الاسرار نوشتة اثیر الدین ابهری شامل منطق، طبیعیات و الهیات، و بنا به شواهد موجود، نخستین کتاب حکمی او و دارای حجم متوسط است. بنا به ارجاعاتی که ابهری در رسالة مختصر خود، هدایة الحکمة، برای تفصیل بیشتر به زبدة الاسرار می‌دهد، آشکار می‌شود که این کتاب حتی پیش از آن رساله نوشته شده است. در این مقاله، با بررسی بخش‌های نخستین منطق زبدة الاسرار برخی از نکات برجسته و نوآوری‌های این کتاب را نشان می‌دهم. ابهری در این بخش «مرکب تقییدی» در برابر «مرکب خبری» را برای نخستین بار در تاریخ منطق در جهان اسلام تعریف و در آثار بعدی خود با کاربرد مکرر این دو مفهوم آن را در منطق و فلسفة اسلامی تثبیت می‌کند. او در این کتاب بر قضیة ذهنیه تأکید می‌کند ولی در آثار بعدی خود گاه قضیة حقیقیه و گاه قضیة خارجیه را در جایگاه برتر می‌نشاند. در موجهات، او مطلقة متوسطه و ممکنة متوسطه را برای نخستین بار در تاریخ منطق طرح می‌کند و بر خلاف پیشینیان، نشان می‌دهد که عکس مستوی قضایای ضروریه و دائمه برابر است با «مطلقة متوسطه»، نه چنان‌که ابن‌سینا گمان می‌کرد «مطلقة عامه»، یا چنان‌که فخر رازی می‌پنداشت «ممکنة عامه».</description>
    </item>
    <item>
      <title>جایگاه و کارکرد معرفتی شهود در نسبت با برهان و قرآن در حکمت متعالیه</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_737216.html</link>
      <description>حکمت متعالیه با تحوّل بنیادین در مبانی معرفت‌شناختی، هم‌افزاییِ سازنده‌ای میان منابع معرفت (برهان، شهود و قرآن) پدید آورده است. مسئله‌ی محوری این پژوهش، واکاوی کارکرد معرفتی شهود در تعامل با دو منبع مهم شناخت، یعنی برهان فلسفی و قرآن کریم است. پرسش اصلی آن است که شهود چه نقشی در شکل‌گیری، جهت‌دهی و تأیید وجودیِ صدق براهین عقلی (گذار از علم‌الیقین به عین‌الیقین) و همچنین در تفسیر و تأویل آیات قرآن دارد؟ این پژوهش با تکیه بر آثار صدرالمتألهین به دنبال تبیین این فرضیه است که شهود در حکمت متعالیه نه تنها در تقابل با برهان نیست، بلکه به عنوان ابزاری کارآمد در اصلاح پیش‌فرض‌ها، کشف حد وسط، تأسیس مبانی برهان و انکشاف عینی نتایج آن عمل می‌کند. در حوزه قرآن پژوهی نیز، شهود با گذار از سطح ظاهر الفاظ، در دفع تعارضات ظاهری، فهم عمیق لطایف و تأویل متشابهات نقشی انکارناپذیر ایفا می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که بدون بهره‌گیری از شهود، فهم قرآن در سطح ظواهر لغوی و براهین عقلی باقی می‌ماند و دسترسی به حقیقت وجودی و بطن آیات میسر نخواهد گشت؛ امری که با ساحت جاودانه و نوری این منبع معرفت سازگار نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد تئوری ارجاع مستقیم در اخلاق فضیلت مبتنی بر عامل و نمونه</title>
      <link>https://philosophy.mofidu.ac.ir/article_737466.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به ارزیابی کاربرد نظریه ارجاع مستقیم در چارچوب اخلاق فضیلت مبتنی بر عامل و نمونه در اندیشه لیندا زگزبسکی می‌پردازد و نشان می‌دهد که انتقال این الگوی معناشناختی از فلسفه زبان به فلسفه اخلاق با پیامدهای نظری و عملی مهمی همراه است. استدلال می‌شود که ارجاع مستقیم در نظام زگزبسکی نقش بنیادین و تأسیسی در تبیین ماهیت فضیلت ندارد، بلکه بیشتر کارکردی آموزشی و تسهیل‌گر در انتقال مفاهیم اخلاقی به مخاطبان عام دارد؛ چرا که خود او فهم نهایی مفاهیم را به متخصصان واگذار می‌کند. همچنین، نظریه با پارادوکسی در تعیین نمونه‌های اخلاقی مواجه است: از یک سو فضیلت از انگیزه عامل اخلاقی سرچشمه می‌گیرد، اما تشخیص و تثبیت آن به عرف یا متخصصان سپرده شده است که لزوماً خود فاضل نیستند. افزون بر این، تمرکز بر اشخاص جزئی در بستر زمان و مکان، خطر اقتدارگرایی اخلاقی و فروکاستن امر کلی فضیلت به مصادیق محدود را در پی دارد. نتیجه مقاله آن است که کاربست ارجاع مستقیم، به‌جای تقویت انسجام مفهومی الگوگرایی، دشواری‌های معرفتی و اخلاقی ایجاد می‌کند. با این حال، ارزش نظریه را باید بیشتر در ظرفیت تربیتی، الگوسازی و فرهنگ‌سازی آن جست‌وجو کرد. در پایان، پیشنهاد بازنگری از طریق تفسیر تشکیکی از فضیلت و نمونه‌ها مطرح شده است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
