نوع مقاله : مقاله پژوهشی
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسندگان English
This study examines and compares two fundamental concepts in Mulla Sadra's philosophy, namely Hikmat-e Muta'aliyah (Transcendent Theosophy) and Hikmat-e Imani, to address the question of whether these two approaches are identical or distinct in Sadra's thought. The significance of this inquiry lies in clarifying the position and role of these two wisdoms within Mulla Sadra's comprehensive philosophical system, particularly in explaining the integration of reason, intuition, and the Qur'an in the pursuit of truth. Through the analysis of Mulla Sadra's works, the essence, characteristics, and sources of these two wisdoms are explored. The findings reveal that while these wisdoms share the ultimate goal of attaining truth and closeness to God, they differ significantly in their methodologies and reliance on sources. Hikmat-e Muta'aliyah is based on three sources: reason, intuition, and the Qur'an, whereas Hikmat-e Imani relies primarily on intuition. This study concludes that the relationship between Hikmat-e Imani and Transcendent Theosophy is characterized by both differences in some aspects and similarities in others. These findings contribute to a deeper understanding of the epistemological structure of Mulla Sadra's philosophy and can pave the way for further studies on the interaction of reason, intuition, and the Qur'an.
کلیدواژهها English
حکمت متعالیه و حکمت ایمانی در اندیشه ملاصدرا؛ اینهمانی یا مغایرت؟
این پژوهش به بررسی و مقایسه دو مفهوم اساسی در فلسفه ملاصدرا، یعنی حکمت متعالیه و حکمت ایمانی، میپردازد تا به این پرسش پاسخ دهد که آیا این دو حکمت در اندیشه صدرا اینهمانی دارند یا از یکدیگر متمایز هستند. اهمیت این پرسش در روشن کردن جایگاه و نقش این دو حکمت در نظام فلسفی ملاصدرا، بهویژه در تبیین حضور برهان، شهود و قرآن در مسیر شناخت حقیقت است. با تحلیل و بررسی آثار ملاصدرا، ماهیت، ویژگیها و منابع معرفتی هر یک از این دو حکمت مورد واکاوی قرار گرفته است. یافتهها نشان میدهند که هر دو حکمت در هدف نهایی، یعنی دستیابی به حقیقت و تقرب به خداوند، مشترکاند؛ اما از نظر محصول و بهرهگیری از منابع تفاوت مهمی دارند. حکمت متعالیه بر مبنای سه منبع برهان، شهود و قرآن استوار یافته است، در حالی که حکمت ایمانی به شهود تکیه دارد. پژوهش حاضر نتیجه میگیرد که نسبت حکمت ایمانی به حکمت متعالیه در برخی ابعاد مغایرت و در برخی دیگر اینهمانی دارند. این تفاوتها و شباهتها به فهم عمیقتر از ساختار معرفتی فلسفه ملاصدرا کمک کرده و میتواند زمینهساز مطالعات بیشتر درباره تعامل برهان، شهود و قرآن در شناخت حقیقت باشد.
واژگان کلیدی: ملاصدرا؛ حکمت متعالیه؛ حکمت ایمانی؛ منابع معرفت.
در این مقاله به بررسی و مقایسه دو مفهوم اساسی «حکمت متعالیه» و «حکمت ایمانی» در فلسفه ملاصدرا پرداخته خواهد شد. هرچند اصطلاح «حکمت ایمانی» بهطور مستقیم در آثار ملاصدرا ذکر نشده است، اشارههای غیرمستقیم او به این نوع حکمت، ما را بر آن داشته است تا این واژه را برای تفکیک آن از حکمتهای دیگر مانند حکمت بحثی، حکمت اولی و حکمت متعالیه به کار ببریم. گزینش این اصطلاح با توجه به توصیفهای خود ملاصدرا از حکمت و همچنین با استناد به برخی شرحهای شارحان حکمت صدرایی، ازجمله محقق لاهیجی صورت گرفته است.[1]
حکمت متعالیه، اگرچه بهطور خاص به مکتب فلسفی ملاصدرا اشاره دارد، ریشههای این اصطلاح به پیش از او بازمیگردد. ابنسینا[2] و شارحان او مانند خواجه طوسی،[3] قطب رازی[4] و عارف نامدار قیصری[5] نیز از این واژه استفاده کردهاند. در اندیشه پیشاصدرائیان، حکمت متعالیه به معنای رسیدن به واقعیتها از طریق ذوق و شهود بوده است.[6] با این حال، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا ملاصدرا نیز همین معنا را از حکمت متعالیه در نظر داشته است، یا اینکه او تعریفی متفاوت و متمایز از این حکمت ارائه میدهد؟
با وجود پژوهشهای متعددی که درباره حکمت متعالیه و ابعاد مختلف آن انجام شده است، همچنان شکاف پژوهشی در فهم نسبت و رابطه میان این دو نوع حکمت وجود دارد. بهویژه اینکه برخی پژوهشگران مانند علیپور[7] به تساوی این دو حکمت اشاره کردهاند و معتقدند که حکمت متعالیه و حکمت ایمانی در اندیشه ملاصدرا یکی هستند. این در حالی است که تفاوتهای روش شناخت و نتایج معرفتی میان آنها بهطور دقیق تحلیل نشده است. بنابراین، این پژوهش به دنبال پر کردن این خلأ است.
هدف اصلی این مقاله بررسی و تحلیل دقیق چیستی و ویژگیهای این دو حکمت از منظر ملاصدرا است. این تحقیق بهطور ویژه بر موضوع، روش، شرایط دستیابی، هدف و ماهیت هر یک از این دو حکمت تمرکز دارد و تلاش میکند تا با استناد به آثار خود ملاصدرا، به تبیین تفاوتها و شباهتهای آنها بپردازد.
سؤال اصلی این پژوهش این است که آیا حکمت متعالیه و حکمت ایمانی در فلسفه ملاصدرا همسان هستند یا تفاوتها و مغایرتهای بنیادینی میان آنها وجود دارد؟ فرضیه اصلی بر این است که این دو حکمت نهتنها از نظر روش شناخت و بهرهگیری از منابع معرفت، بلکه در نتایج معرفتی نیز تفاوتهای اساسی دارند، هرچند در برخی موارد با یکدیگر اینهمانی دارند. این مقاله با تکیه بر تحلیل آثار ملاصدرا و مقایسه دیدگاههای او، به دنبال بررسی و اثبات این مدعاست.
واژهٔ «حکمت» در لغت به معنای «منع کردن» آمده است.[8] از آنجا که حکمت به فرد، قطع و یقینی عطا میکند که در پارهای موارد مانع از وقوع اخلاق ناپسند یا جهل میشود، به این نام خوانده شده است.[9] همچنین، در برخی منابع، حکمت به معنای «اتقان در فعل و سخن و احکام این دو» نیز آمده است.[10]
در اصطلاح اندیشمندان و متفکران، واژه «حکمت» معانی مختلفی به خود گرفته است:
1. علم حکمت: در برخی موارد، واژهٔ «حکمت» به معنای علم خاص فلسفه به کار رفته است. «علم الحکمة» همان دانش فلسفی است که بهمثابه یک علم کلی شناخته میشود و شامل حکمت نظری و عملی است.[11] در این اصطلاح، «حکمت» نه به معنای یک ویژگی اخلاقی یا نوعی سلوک عرفانی، بلکه به معنای یک رشتهٔ علمی خاص به کار رفته است.
2. معرفت حقیقت و خیر: برخی اندیشمندان حکمت را به معنای شناخت حقیقت برای ذات آن و شناخت خیر بهمنظور عمل به آن دانستهاند. در این معنا، خیر همان تکالیف شرعی است.[12]
3. حکمت در سلوک عرفانی: در سنت عرفانی، حکمت به معنای معرفت به آفات نفسانی و شیطانی و مجاهدهٔ روحانی برای تزکیه نفس تعبیر شده است. در این تعریف، حکمت مفهومی خاصتر از علم حکمت دارد و بیشتر بر مجاهدهٔ درونی تأکید دارد.[13]
4. حکمت اخلاقی: در برخی متون، حکمت بهعنوان ملکهای در قوهٔ عقل عملی تعریف شده که حد وسطی میان زیرکی مکارانه (جربزه) و بلاهت (حماقت) است.[14]
5. حکمت بهمثابه برهان یقینی: در منطق، حکمت به معنای «حجت قطعی» است که سبب اعتقاد یقینی شده و از گمان و اقناع ناقص فراتر میرود. این معنا در آیهٔ «وَ مَنْ یؤْتَ الْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً کثِیراً»[15] مورد تأکید قرار گرفته است؛[16] ازاینرو، حکمت به معنای برهان نیز به کار میرود.
6. حکمت عرفی: در زبان عرف، گاهی حکمت به فایده و مصلحتی اطلاق میشود که از یک عمل، حاصل میشود، حتی اگر این مصلحت، علت اصلی آن فعل نباشد.[17]
7. حکمت در عرفان و تصوف: در تعالیم صوفیه، حکمت به دو نوع تقسیم شده است: «حکمت مسکوت» که به اسراری اشاره دارد که قابل بیان برای هر کسی نیست و «حکمت مجهول» که به اموری پنهان اشاره دارد، نظیر چرایی برخی مصائب انسانی و راز بقای برخی افراد یا خلود در آخرت که تنها اهل معرفت به آن دسترسی دارند.[18]
با توجه به این تعاریف، میتوان نتیجه گرفت که مفهوم حکمت، مفهومی چندلایه است که در سنتهای مختلف فلسفی، عرفانی و دینی با دلالتهای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است.
حکمت در اندیشه ملاصدرا
ملاصدرا در آثار خود به اقسام گوناگون حکمت اشاره میکند. او از «حکمت بحثی» یاد میکند که مورد توجه فلاسفه مشاء بوده و گاه آن را «حکمت مشهور» مینامد.[19] افزون بر این از «حکمت اولی» نیز نام میبرد.[20] یکی از نقاط اوج تفکر ملاصدرا در «حکمت متعالیه» جلوهگر شده، بهگونهای که مهمترین اثر خود را با عنوان «الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة» به این نوع حکمت اختصاص داده است. او گاه از حکمت متعالیه با عنوان «حکمت مشرقی» نیز یاد میکند.[21]
افزون بر این، در آثار ملاصدرا میتوان نوعی دیگر از حکمت را شناسایی کرد و آن را «حکمت ایمانی» نامید. این حکمت بهطور مستقل و تفصیلی در آثار او تعریف نشده است، اما او در مواضعی به آن اشاره کرده است. برای بررسی دقیقتر ارتباط میان حکمت ایمانی و حکمت متعالیه، ابتدا ماهیت و تعریف حکمت ایمانی را بررسی کرده و سپس به تبیین حکمت متعالیه در چهارچوب اندیشهٔ صدرا خواهیم پرداخت.
بررسی آثار ملاصدرا نشان میدهد که او در چندین موضع از نوعی حکمت سخن میگوید که دارای ویژگیهای خاصی است. او در سه متن از اسفار اربعه و تفسیر قرآن، از این حکمت بحث کرده است.
در اسفار اربعه، ملاصدرا بر این نکته تأکید میکند که حکمت حقیقی نه از راه اکتساب و تلاش عقلانی، بلکه از طریق تجرد کامل از امور دنیوی و فنای حقیقی در حقتعالی به دست میآید.
(الحکمة) هی أفضل علم بأفضل معلوم فلا حکیم بالحقیقة إلا الله و لهذا قیل إنها موهبة ربانیة لا تحصل بسعی و اکتساب و لا یوصف بها إلا المتجردون عن جلباب البشریة و المنسلخون عن لباس هذا الوجود الکونی بالزهد الحقیقی و الفناء عن شوائب الخلقیة.[22]
این توصیفها نشان میدهد که حکمت مدنظر ملاصدرا دانشی موهوبی، غیر اکتسابی و حاصل نوعی تجرد وجودی و سلوک معنوی است. این ویژگیها، آن را از حکمت عقلی فلسفی متمایز کرده و به سنخ معرفتی نزدیک میکند که مبتنی بر شهود و درک مستقیم حقیقت است.
در تفسیر قرآن، ملاصدرا حکمت را بهطور خاص نوری فائض از حقتعالی میداند که بر قلوب بندگان خاص افاضه میشود.
«أنّ الحکمة نور فائض من الحقّ الأوّل علی قلب من یشاء من عباده و إلیه الإشارة بقوله: «ذلِک فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ».[23] و[24]
این عبارت، ضمن تأکید بر موهوبتی بودن حکمت، ماهیت نوری آن را نیز تصریح میکند. ملاصدرا حکمت را پرتوی از علم نامتناهی الهی میداند که به بندگان خاص عطا میشود و از آن به «رشحة مِن رشحات بحار علمه و لمعة من لمعات أنوار الحکمة اللامتناهیة» یاد میکند. این بیان، حکمت را به معرفتی شهودی و قدسی که از سنخ عینالیقین است معرفی میکند.
ملاصدرا در جلد چهارم تفسیر خود، با تصریح بیشتری این حکمت را توصیف کرده و آن را «النور المنبسط الإیمانی» مینامد.
«الحکمة هی النور المنبسط الإیمانی الذی قذفه اللّه فی قلوبهم».[25]
این عبارت نشان میدهد که این حکمت از سنخ نور است. انبساط دارد و ایمانی است. بیان بیشتر این قیود در ماهیت حکمت ایمانی خواهد آمد.
از مجموع این شواهد، میتوان نتیجه گرفت که ملاصدرا به نوعی حکمت قائل است که:
1. موهوبتی و غیر اکتسابی است و صرف تفکر فلسفی یا برهان به آن نمیانجامد.
2. ماهیت نوری دارد و نهتنها خود آشکار است، بلکه باعث درک حقیقت نیز میشود.
3. با ایمان ارتباط مستقیم دارد و در قلب بندگان خاص خداوند جای میگیرد.
4. فراتر از حکمت فلسفی مشهور است و به مرتبهای از معرفت حضوری و شهودی (عینالیقین) اشاره دارد.
این اوصاف نشان میدهد که از این متون میتوان برداشتی مستند از نوعی حکمت داشت که آن را «حکمت ایمانی» خواندیم.
اکنون برای تبیین دقیقتر این حکمت، به بررسی چیستی، موضوع، روش، شرایط دستیابی و هدف آن میپردازیم.
حکمت ایمانی در اندیشه ملاصدرا بهمنزله نوری الهی توصیف میشود که بر قلب انسانهای شایسته افکنده میشود. این نور نماد روشنایی قلب و آمادگی معنوی برای پذیرش حقیقت است که از طریق ایمان به خداوند و تسلیم در برابر اراده الهی حاصل میگردد. در این راستا، ملاصدرا میفرماید:
«الحکمة هی النور المنبسط الایمانی الذی قذفه اللّه فی قلوبهم».[26]
این تعریف، حکمت ایمانی را امری الهی و معنوی توصیف میکند که از دیدگاه ملاصدرا، دروازهای است بهسوی شهود عمیق حقایق و درک حقیقت وجودی آنهاست. حکمت ایمانی، بهمنزله «نوری فراگیر» که از جانب خداوند بر بندگان خاص او نازل میگردد، قلب انسان را روشن میکند و درکی عمیق از ساحت حقیقت و معرفت الهی به ارمغان میآورد. برای روشن شدن ماهیت حکمت ایمانی به ویژگیهای آن اشاره میکنیم.
ویژگیهای حکمت ایمانی
به نظر برای روشن شدن ماهیت حکمت ایمانی، میتوان چهار ویژگی بنیادین برای آن برشمرد:
1. نوری بودن
ملاصدرا حکمت ایمانی را به نوری الهی توصیف نمود. از آنجا که نور در نگاه او بهمثابه «ظاهر بنفسه و مظهر لغیره» تعریف شده است[27] میتوان نتیجه گرفت که حکمت ایمانی نیز به دلیل نوری بودن، واجد این ویژگی است. به عبارت دیگر، نورانیت حکمت ایمانی باعث میشود که این حکمت نهتنها در ذات خود روشن و آشکار باشد، بلکه واسطهای برای درک و ظهور حقایق دیگر نیز گردد.
ملاصدرا همچنین به خواص معنوی و تربیتی این نور اشاره دارد. او «رقت قلب» و «تصفیه آن از کدورات» را از آثار این نور میداند؛ چراکه این حکمت قلب را از سختیها و تیرگیها پاک میسازد و آن را برای دریافت حقایق الهی آماده میکند. او بیان میدارد که این نور الهی، قساوت قلب را از بین میبرد، دل را نرم و مستعد پذیرش الهامهای الهی میکند و شوق وصال به پروردگار را در جان انسان برمیافروزد.[28]
2. منبسط بودن
واژه «انبساط» در لغت به معنای گستردگی، توسعه، گشایش و وسعت به کار میرود. در سنت فلسفی و عرفانی، این مفهوم از سطح واژگانی فراتر رفته و به ابعاد وجودی و معرفتی تعمیم داده شده است، بهگونهای که دلالت بر گسترش ساحت ادراکی و سعه وجودی دارد.
ملاصدرا انبساط را یکی از ویژگیهای اساسی حکمت ایمانی برمیشمارد و آن را با عنوان «النور المنبسط الإیمانی» توصیف میکند.[29] این تعبیر نشاندهنده فراگیری، شمول و تعالی وجودی و معرفتی این نوع حکمت است.
در حکمت ایمانی، معرفت مبتنی بر شهود و درک مستقیم حقیقت اشیا و مراتب وجود است. این شهود به واسطه سعه وجودی و انبساط معرفتی حاصل میشود. انبساط در حکمت ایمانی به معنای توسعه ساحت ادراکی و افزایش ظرفیت شهودی است. به عبارت دیگر، حکیم ایمانی با عبور از محدودیتهای ادراک حصولی، به شهود حضوری مراتب مختلف هستی نائل میشود. این سعه معرفتی سبب میشود که او مراتب وجود را بهطور مستقیم و بدون واسطه مفاهیم ذهنی دریابد.
در این معنا، انبساط به معنای گسترش ظرفیت معرفتی و تعالی وجودی حکیم است؛ بهطوری که ادراک او محدود به یک مرتبه وجودی خاص نیست. بلکه او به واسطه پیوند وجودی با حقیقت، آن مرتبه و مراتب پایینتر را بهطور حضوری و شهودی درک میکند. این گسترش معرفتی شامل افزایش ظرفیت شهودی و درک حضوری مراتب مادون است.
از منظر ملاصدرا، حقیقت هستی، پیوسته و دارای مراتب طولی و عرضی است. هر مرتبه از وجود، بهطور طبیعی با مراتب بالاتر و پایینتر خویش مرتبط است. ازاینرو، کسی که به مرتبهای از حکمت ایمانی دست یابد، نهتنها درکی روشن از آن مرتبه خواهد داشت، بلکه به واسطه پیوستگی نظام هستی، نسبت به مراتب پایینتر نیز آگاهی پیدا میکند. برای نمونه، فردی که به ادراک مثال منفصل نائل شود، نهتنها این مرتبه، بلکه مراتب مادون آن را نیز شهود خواهد کرد.
بنابراین، انبساط در حکمت ایمانی به معنای گسترش وجودی و معرفتی است که در اثر شهود حقیقت در فرد ایجاد میشود. این انبساط، به معنای توسعه ادراک، افزایش ظرفیت هستیشناختی و پیوند عمیقتر با حقیقت هستی است. درواقع، حکمت ایمانی، سالک را از تنگناهای عقل نظری رها ساخته و او را به ادراکی حضوری و فراگیر از هستی رهنمون میسازد.
3. وجود علمی
در نظام فلسفی ملاصدرا، حکمت بهمنزله یکی از مراتب عالی علم معرفی شده است. او حکمت را علمی میداند که انسان را به درک حقایق وجودی میرساند، بهگونهای که این حقایق همانگونه که درواقع هستند، آشکار میشوند.[30] این شناخت، اگرچه مبتنی بر ادراک کلیات عقلی است، اما از نوع علم حصولی و نظری نیست که از طریق استدلالهای منطقی به دست آید، بلکه نوعی درک حضوری از آن واقعیتهای کلی عقلی -مُثل افلاطونی - است.[31] ازاینرو، در اندیشه ملاصدرا، حکمت به معرفت حصولی به کلیات هستیشناختی تعریف نمیشود، بلکه بهمثابه انکشاف شهودی حقیقت اشیا -کلیات عقلی -همانگونه که هستند، تلقی میگردد.
ملاصدرا علم را بهعنوان «حضور واقعیتی (معلوم) نزد واقعیتِ دیگر (عالم)» تعریف میکند.[32] خواه این علم از نوع حصولی باشد، خواه حضوری، در هر دو حالت، آگاهی از معلوم بهواسطه همین حضور تحقق مییابد. ازاینرو، ملاصدرا علم را نه امری مستقل از وجود، بلکه عین آن دانسته و بر این باور است که علم مساوق وجود است: «أن الوجود مطلقا عین العلم و الشعور مطلقا».[33] بدین ترتیب در اندیشه ملاصدرا، حکمت همان علم است و از آنجا که علم مساوق وجود است، میتوان نتیجه گرفت که حکمت نیز عین وجود است.
با توجه به ویژگیهای نور و انبساط که در تعریف حکمت ایمانی آمده است[34] و با توجه به اینکه در نظام فلسفی او، نور و انبساط دو ویژگی ذاتی وجود به شمار میروند[35] میتوان نتیجه گرفت که حکمت ایمانی نیز امری وجودی است. از دیدگاه ملاصدرا، هر امر وجودی عین علم و آگاهی است؛ بنابراین حکمت ایمانی نیز عین علم و آگاهی حضوری است و از وجود علمی به کلیات عقلی برخوردار است. نباید پنداشت که وجود علم یک وجود ذهنی است، بلکه وجود علم یک حقیقت عینیِ مجرد است که در کشف و انکشاف شهودی بهصورت یک حقیقت در عالم درک میشود و از جهت وجودشناسی، اتحاد در آن رخ میدهد.
4. قابل افزایش
یکی از ویژگیهای برجسته حکمت ایمانی، قابلیت افزایش آن است. این حکمت همچون وجود، دارای مراتب است و به تناسب ظرفیت وجودی فرد، در درجات مختلفی تجلی مییابد. ملاصدرا تأکید میکند که هرچه انسان به مراتب بالاتری از حکمت و ادراک کلیات دست یابد، کمال بیشتری خواهد داشت: «إنّ الحکمة ... کمال للإنسان بما هو إنسان کلما زاد کان أفضل».[36]
بنابراین، ویژگیهای نوری بودن، منبسط بودن، بیرونی بودن و تشکیکی بودن، حکمت ایمانی را به نوری الهی و شهودی تبدیل میکند که از سطح دانش ذهنی یا استدلالهای عقلی فراتر میرود. این حکمت، معرفتی است که مراتب مختلف ایمان و معرفت را پوشش میدهد و در نهایت انسان را به حقیقت وجودی و قرب الهی رهنمون میسازد.
یکی از ویژگیهای بنیادینی که ملاصدرا برای حکمت ذکر کرد، نور منبسط بود. با توجه به تساوق نور با وجود، میتوان برداشت کرد که موضوع حکمت ایمانی، «وجود بما هو وجود» است؛ چراکه وجود منبسط، امری لابشرط نسبت به هر موجود است و قابلیت تبدیل به هر موجودی را دارد. این ویژگی انبساط، بهطور خاص برای وجود بما هو وجود تعریف شده است و ملاصدرا نیز آن را در تبیین ماهیت حکمت مدنظر قرار داده است.
علاوه بر این، با توجه به قرابت میان حکمت الهی و حکمت ایمانی و تصریح ملاصدرا به اینکه موضوع حکمت الهی «موجود بما هو موجود» است، میتوان گفت که موضوع حکمت ایمانی نیز همین حقیقت است. ملاصدرا در آثار خود بیان میکند که حکمت الهی در نهایت به تبیین حقایق وجود از طریق عقل و ایمان میپردازد: «فالموضوع الاول للحکمه الالهیه هو الموجود بما هو موجود، لا الوجود الواجبی کما ظن لانه من المطالب فی هذا العلم».[37]
روش دستیابی به حکمت ایمانی در اندیشه ملاصدرا، مبتنی بر شهود و علم حضوری است. او در تقسیمبندی خود، کسب علم را به دو روش عمده معرفی میکند:
1. کسب از راه آموختن (تعلیم و تعلم)؛
2. کسب از طریق عنایت الهی و علم لدنی.[38]
علومی که از راه عنایت الهی به بندگان خاص عطا میشود، دیگر اکتسابی و مبتنی بر تلاش عقلانی نیستند؛ بلکه بهصورت شهودی و حضوری در نفس شخص ظاهر میشوند. به بیان ملاصدرا، علوم لدنی حاصل الهام الهیاند و نه محصول کوشش عقل، بلکه عطیهای خاص از سوی خداوند هستند که بر قلب بندگان خاص جریان مییابد.[39]
ملاصدرا حکمت را در زمره مصادیق علم لدنی قرار میدهد؛ چراکه در این نوع حکمت، دستیابی به حقایق از طریق شهود ممکن میشود. او بیان میکند: «حقیقة الحکمة إنما تنال من العلم اللدنّی و ما لم یبلغ النفس هذه المرتبة لا تکون حکیما».[40]
از این منظر، روشن میشود که در اندیشه ملاصدرا، حکمت ایمانی راهی فراتر از علم حصولی را طی میکند. علم لدنی، برخلاف علوم متعارف، نه به واسطه مفاهیم ذهنی، بلکه به واسطه حضور مستقیم حقیقت در نفس صورت میگیرد. بنابراین، روش دستیابی به حکمت ایمانی بر شهود حضوری استوار است و نفس انسانی باید با تهذیب و تقرب به مقام خاصی از دریافت الهی دست یابد تا بتواند حقایق حکمی را شهود کند.
ملاصدرا دستیابی به حکمت را مستلزم ویژگیها و شرایط خاصی میداند. به باور او، این مرتبه از حکمت تنها نصیب کسانی میشود که خود را از تعلقات دنیوی رها ساخته، با تقوا و زهد حقیقی، حجاب منیت و خودخواهی را کنار بزنند. این افراد با دستیابی به فنا، از آلودگیهای دنیوی فاصله گرفته و به جمع بندگان مقرب و ملائکه مهیمن الهی وارد میشوند: «لا ینالها أحد من الخلق إلا بعد تجرده عن الدنیا و عن نفسه بالتقوی و الزهد الحقیقی و الفناء من شوائب الخلیقة و الانخراط فی سلک المهیمین من ملائکته و عباده المقربین حتی یعلمه اللّه من لدنه علما و یؤتیه حکمة».[41]
با وجود اینکه راه دستیابی به حکمت ایمانی باز است، ملاصدرا تحقق آن را مشروط به مجموعهای از ویژگیهای اخلاقی و معرفتی میداند. این شرایط عبارتاند از:
- شرح صدر و فطرت سالم؛
- اخلاق نیکو و طهارت باطنی؛
- ذهن هوشیار و توانمند؛
- سرعت درک و قدرت حدس و ذوق کشفی؛
- قلبی نورانی و مستعد برای دریافت الهامات.[42]
در میان این ویژگیها، ملاصدرا بر دو عنصر قوه حدس کشفی و قلب نورانی تأکید ویژهای دارد، چراکه این دو، اساسیترین ابزار برای دستیابی به شهود و حکمت لدنی محسوب میشوند:«من لم یکن فیه هذه الأمور فضلا عن النور فلا یتعب نفسه فی طلب الحکمة و من کان له فهم و إدراک و لم یکن له حدس کشفی و لا فی قلبه نور یسعی بین أیدیهم و بأیمانهم فلا یتم له الحکمة أیضا و إن سدد من أطرافها شیئا و أحکم من مقدماتها شطرا».[43]
در نتیجه، حکمت ایمانی در نظام فکری ملاصدرا به آمادگی درونی و تهذیب نفس بستگی دارد. تحقق این مرتبه نیازمند عبور از موانع دنیوی و دستیابی به مقام قرب الهی است. تنها کسانی که با تربیت روحانی و اخلاقی به این مرتبه نائل شوند، میتوانند به حکمت ایمانی و حقیقت آن دست پیدا کنند.
هدف نهایی حکمت در اندیشه ملاصدرا دستیابی به سعادت حقیقی و نهایی است. به تعبیر او، این حکمت مسیری برای کسب خوشبختی در دنیا، نیل به مراتب عالی آخرت و تقرب به درگاه الهی فراهم میآورد. به باور ملاصدرا، انسان از طریق حکمت ایمانی میتواند به فعلیت و کمال حقیقی خود دست یابد.[44]
این فرآیند تحولی، سبب میشود انسان از حدود حکمت مشهور فراتر رود و به حقیقت و اصلیترین ارزشهای وجودی خود دست یابد. در این مرتبه، او به مداری از سعادت حقیقی میرسد که در آن به جرگه مقربان الهی پیوسته و از ارتباط مستقیم با ذات مقدس خداوند بهرهمند میشود. در این حالت، انسان مظهر اسمای تام الهی میگردد و حقیقت وجود خود را در پرتوی این اسماء الهی شکوفا میکند: «الحکمة بالحقیقة هو معرفة الأشیاء الموجودة کما هی بحسب الطاقة البشریة و أصل الموجودات هو الباری و ملائکته و رسله و کتبه».[45]
بنابراین، هدف حکمت ایمانی نهتنها در درک حقیقت اشیا، بلکه در تحقق مراتب وجودی انسان و تقرب به خداوند متجلی میشود. این حکمت مسیر سعادت ابدی را برای انسان گشوده و او را به مقام خلافت الهی نزدیک میسازد.
ملاصدرا در شش کتاب خود از حکمت متعالیه نام میبرد. در کتاب شرح هدایه اثیریه[46] و مجموعه رسائل فلسفی خود[47] او پذیرش برخی مسائل فلسفه توسط ابنسینا و حکمای حکمت متعالیه را بعید میداند. به نظر میرسد دلیل این مطلب را میتوان از کتاب مبدأ و معاد و تفسیر ایشان جویا شد. آنجا که ایشان صاحبان حکمت متعالیه را دارای ملکه تجرد بدن و صاحب اشراق و نور میداند.[48]
ملاصدرا اربابان حکمت متعالیه را کسانی میداند که چشمان آنها به نور توحید منور گشته و عقلهای آنها از حق پر شده است.[49] همانطور که ملاصدرا در کتاب کسراصنام الجاهلیه وعده میدهد[50] در کتاب الاسفارالاربعه تا حدودی مسیر علمی حکمت متعالیه بیان شده است. با این اوصاف برای درک بهتر حکمت متعالیه باید به مهمترین کتاب ایشان رجوع کنیم.
برای درک ماهیت حکمت متعالیه، لازم است به تأکید ملاصدرا بر تفاوت میان «حکمت مشهور» و حکمت متعالیه توجه کنیم. او ابتدا بیان میکند که حکمت مشهور تنها به شناختی سطحی و ظاهری از حقایق میپردازد و قادر به ارائه درک عمیق و شهودی از حقیقت نیست. ملاصدرا در آثار خود اشاره میکند که سالها از جوانی و عمر خود را در مطالعه و تحقیق در زمینه فلسفه الهی صرف کرده است و آثار دانشمندان پیشین را بهدقت بررسی کرده است. هدف او از این تلاشها دستیابی به جایگاه علمی مناسب و شناخت دقیقتری از حقیقت بود. با این حال، او اعتراف میکند که هرچه تلاش کرده، به نتیجهای که انتظار داشت نرسید و بهرهای از حکمت حقیقی نصیب او نگشت.[51]
پس از تلاش ملاصدرا برای جبران گذشته و ریاضتهای بسیار و تصوفیه باطن، در نهایت توفیق الهی به او دست داد و نور حکمت به قلب او تابید. این نور، مانند یک فروغ به وی کمک کرده تا حکمت عمیق و باارزشی را که از آن «حکمت متعالیه» یاد میشود، بنیان نهد و در برخی کتابها و آثار خود، این ارمغان را برای جویندگان حقیقت به یادگار بگذارد.[52]
حکمت متعالیه، نظام فلسفیای است که ملاصدرا با بهرهگیری از مبانی بدیع وجودشناختی و معرفتشناختی آن را بنیان نهاد. این حکمت در پی تبیین حقیقت وجود و نحوه ارتباط میان موجودات و حقیقت متعالی است. درک ماهیت حکمت متعالیه مستلزم بررسی اصول کلیدی و بنیادین آن است. در اینجا به پنج مورد از مهمترین ویژگیهای آن اشاره میشود:
1. اصالت وجود
اصالت وجود، بنیادیترین اصل در نظام فلسفی ملاصدرا و محور اصلی اندیشههای هستیشناسانه و معرفتشناسانه اوست. براساس این اصل، «وجود» حقیقتی اصیل و مستقل است، در حالی که «ماهیت» امری اعتباری و وابسته به ذهن تلقی میشود. از منظر ملاصدرا، واقعیت عینی به وجود اختصاص دارد و تمام پدیدهها از آن بهرهمندند، در حالی که ماهیت امری است که از تعینات وجود ناشی میشود.
در فلسفه ملاصدرا، اصالت به معنای «حقیقت مستقل داشتن و بینیازی از اعتبار ذهنی» تعریف میشود. او معتقد است آنچه حقیقتاً بالذات موجود است، اصیل بوده و آنچه صرفاً بهصورت اعتباری تحقق دارد، یا اصلاً جعل نشده یا تنها به تبع وجودِ اصیل تحقق یافته است. بنابراین، اگرچه ماهیت ممکن است در عالم خارج نمود داشته باشد، اما این نمود تنها در پرتو وجود معنا پیدا میکند و در ذات خود استقلالی ندارد.[53]
از دیدگاه ملاصدرا، «وجود» حقیقتی بدیهی است که در دسترس همگان قرار دارد و همه موجودات را در برمیگیرد.[54] او بر این باور است که حقیقت هر شیء را وجود آن تشکیل میدهد و تمامی آثار و عوارض اشیا از وجود آنها نشئت میگیرد.[55] این نگرش، تحولی بنیادین در فلسفه اسلامی ایجاد کرد و بهمنزله یکی از ارکان حکمت متعالیه، مبنای بسیاری از مباحث دیگر در این نظام فلسفی است.
2. تشکیک وجود
پیش از ملاصدرا، فیلسوفان مشاء به تشکیک در مفهوم و فیلسوفان اشراق به تشکیک در ماهیت قائل بودند؛ اما ملاصدرا، با اتکا بر اصالت وجود، نظریهٔ تشکیک در خودِ وجود را مطرح ساخت. او واقعیت خارجی را نه از حیث مفهومی و نه از حیث ماهوی، بلکه از حیث حقیقتِ وجود بما هو هو، دارای مراتبی دانست.[56]
تشکیک در وجود به این معنا است که حقیقت وجود، در عین وحدت و اصالت، دارای مراتب و درجاتی است. ملاصدرا معتقد است که موجودات از نظر میزان بهرهمندی از حقیقتِ وجود، در مراتب گوناگونی قرار دارند. برای مثال، وجود انسان، وجود فرشته و وجود سنگ، همگی از حقیقت وجود برخوردارند، اما مرتبهٔ وجودی آنها یکسان نیست. این دیدگاه در مقابل نظریهٔ «تساوی وجود» قرار دارد که همهٔ موجودات را بهرهمند از وجودی مطلق و بدون تفاوت میداند.[57]
مفهوم تشکیک در وجود اساساً بر این اصل استوار است که تمایز اصلی موجودات، در مراتب وجودی آنها نهفته است. هرچه موجودی از درجهٔ بالاتری از وجود بهرهمند باشد، کاملتر و جامعتر است. این تفاوت یا از حیث شدت و ضعف وجودی است که ملاصدرا از آن به تشکیک در وجود یاد میکند یا از حیث اوصاف زاید بر وجود که در قلمرو تشکیک عرضی قرار میگیرد.[58]
3. وجود رابط معلول
مکتب ملاصدرا وجود را به دو بخش رابط و رابطی تقسیم میکند. در این دیدگاه، وجود رابط - برخلاف وجود رابطی- یکی از دو طرف قضیه، یعنی موضوع و محمول، نیست؛ بلکه تنها برای پیوند و ایجاد رابطه میان دو شیء استفاده میشود. وجود رابط، معنای حرفی دارد و اضافه محض است[59] و هرگز نمیتواند مناط دوگانگی و کثرت قرار گیرد.
ملاصدرا وجود رابط را وجودی میداند که گرچه در واقعیت، وجودِ فینفسه ندارد؛ بهرهای از واقعیت را داراست به گونهای که با نبود آن، ارتباط محمول به موضوع برقرار نخواهد شد.[60] بنابراین، وجود رابط: 1. ربط محض است و تنها مقام ذهن انعکاس مییابد؛ 2. از لحاظ معنایی، استقلالی ندارد و 3. مفهوم ماهوی ندارد؛ بنابراین، موضوع و محمول واقعی نمیشود و مناط کثرت نیز قرار نمیگیرد.
4. وحدت وجود
یکی دیگر از اصول اساسی حکمت متعالیه، «وحدت وجود» است. در این نظام، براساس وحدت شخصیه وجود، وجود حقیقتی یگانه و بسیط است که تمامی موجودات، تجلیات و مراتب گوناگون آن به شمار میروند. به بیان دیگر، مظاهر کثرت چیزی جز ظهورات حقیقت واحد وجود نیستند. تمام موجودات از حقیقت واحد وجود برخوردارند و تفاوتها و تمایزات آنها، درواقع نه به وجود، بلکه به تجلیات و تعینات آن بازمیگردد. بر همین اساس، در حکمت متعالیه، هستیشناسی بر رویکردی وجودمحور استوار است؛ امری که آن را از سایر مکاتب فلسفی اسلامی، همچون مشاء و اشراق متمایز میسازد.
5. حرکت جوهری
یکی دیگر از اصول بنیادین در حکمت متعالیه، نظریه «حرکت جوهری» است که ملاصدرا آن را بهعنوان ویژگی ذاتی اجسام مطرح میکند. براساس این اصل، خودِ وجود شیء، واجد جوهری سیال است. این جوهرِ سیال ممکن است همان «جوهر صوری و طبیعت» موجود در جسم باشد یا آنکه کل جسم، با هیولا و صورت خود، دارای این ویژگی باشد. در حرکت جوهری، شیء در هر آن، با آنِ پیشین و پسین خود متفاوت است، اما در عین حال، وحدت هویتی خویش را حفظ میکند. راز این وحدت آن است که ملاصدرا حرکت را عارض انضمامی نمیداند که باعث از بین رفتن موضوع شود، بلکه آن را عرض تحلیلی میشمارد.[61] ازاینرو، او وجود اجسام را حقیقتی میداند که تمام هویت آن عینِ تجدّد است. مطابق مبانی صدرایی، حرکت نحوهای از وجود است که از آغاز تا انجام، با سیلان و تجدّد همراه است.[62]
ملاصدرا برای اثبات این نظریه، ادله متعددی ارائه کرده است.[63] بر همین اساس، در نظام فلسفی او، جواهر جسمانی نه اموری ثابت، بلکه حقیقتی عینِ صیرورت و تجدّد به شمار میآیند.
در دیدگاه ملاصدرا، موضوع حکمت متعالیه «وجود بماهو وجود» است. به عبارت دیگر، این حکمت بهطور عمده به موضوع وجود - همانگونه که هست- و همچنین به آثار و لوازم وجود، بهمثابه مسئله اساسی خود، پرداخته و آن را مورد مطالعه قرار میدهد. ملاصدرا در این راستا تأکید دارد که وجود بهمنزله یک حقیقت واحد و بسیط، مبنای تمام موجودات و پدیدههاست و به همین دلیل، شناخت آن میتواند به درک کاملتری از هستی و حقیقت منتهی شود.[64]
دستیابی به حکمت متعالیه مستلزم شرایطی فراتر از یادگیری صرف فلسفه است. در این مسیر، علاوه بر تواناییهای عقلی و استعداد فردی، نوعی آمادگی وجودی و سیر و سلوک فکری و معنوی نیز لازم است. ملاصدرا تأکید دارد که تنها با تلاشهای عقلی محض نمیتوان به حقیقت حکمت متعالیه رسید، بلکه ریاضتهای شرعی و تزکیه نفس نیز درک عمیقتری از حقایق وجودی را برای انسان فراهم میکند.[65] به عبارت دیگر، فردی که در مسیر سیر عقلی و تهذیب نفسانی گام برمیدارد، امکان دستیابی به مراتب والاتر از معرفت و حکمت را خواهد داشت.
ملاصدرا با ارزیابی دقیق و پس از گذراندن سفرهای چهارگانه، بیان میکند که حکمت متعالیه، هرچند دارای صدفهای گرانبها و حقایق ارزشمندی است که انسان را بهسوی حقیقت هدایت میکند؛ اینگونه نیست که حکمت متعالیه نهایت حقیقت را برای طالبان آن به همراه داشته باشد. به عبارتی، حکمت متعالیه بهمثابه یک فرآیند علمی و معرفتی، ممکن است در مسیر جستوجو و سیر معرفتی، به افقهای جدیدی از حقیقت دست یابد، اما هیچگاه نمیتوان ادعا کرد که تمامی حقیقت در این حکمت بهطور کامل آشکار شده است.[66]
با توجه به آنچه در ادبیات صدرایی آمده است، به نظر میرسد که اهداف حکمت متعالیه را میتوان در چند سطح بررسی کرد. در لایهای هدف حکمت متعالیه، شناخت و تحلیل عمیق و جامع مفاهیمی ازجمله خدا، پیامبران، کتاب و ملائکه[67] و صفات و افعال خداوند است.[68] او این شناخت را بهمنزله مسیری برای رسیدن به درجاتی از شناخت عالم عقل و تحقق فعلیت مراتبی از نفس لازم میداند. باید توجه کرد که هدف همه این فعلیتها در لایهای عمیقتر، استکمال نفس انسانی است.[69]
از دیدگاه ملاصدرا، هدف اصلی حکمت متعالیه این است که به انسان در یافتن مراتبی از دانش و شناخت کمک کند، بهطوری که نفس انسانی بتواند در مسیر تکامل و پیشرفت به سوی تشابه با ذات الهی حرکت کند. با این شناخت و ریاضتهای عقلی و شرعی، انسان به سوی تحقق تشابه بیشتر به باریتعالی و یافتن عالَمی برابر با عالم وجود و در نتیجه، به سعادت نهایی هدایت میشود: «فاعلم أن الحکمة صناعة نظریة یستفاد بها کیفیة ما علیه الوجود فی نفسه و ما علیه الواجب من حیث اکتساب النظریات و اقتناء الملکات، لتستکمل النفس و تصیر عالما معقولا مضاهیا للعالم الموجود، فیستعدّ بذلک للسعادة القصوی و ذلک بحسب الطاقة البشریة».[70]
با بررسی نوشتهها و دیدگاههای ملاصدرا، میتوان مشاهده کرد که او در حکمت متعالیه از سه منبع اصلی برای دستیابی به حقیقت استفاده میکند: برهان، شهود و قرآن.[71] ملاصدرا برای برهان جایگاه ویژهای قائل است و آن را روشی معتبر برای دستیابی به حقیقت در نظر میگیرد. او بر این باور است که حکمت متعالیه باید بر پایه استدلال منطقی و برهانی استوار باشد؛[72] چراکه برهان بهمنزله یک روش عقلانی معتبر، انسان را به حقیقت میرساند. ملاصدرا برهان را راهی مطمئن میداند که انسان را به حقیقت میرساند. همچنین او تأکید میکند که برهان تنها راه معتبر در احکام عقلانی است و حقیقت تنها از طریق برهان شناخته میشود:«البرهان طریق موثوق به موصل إلی الوقوف علی الحق.[73] إنما البرهان هو المتبع فی الأحکام العقلیة و الحق لا یعرف الا بالبرهان».[74]
با این حال، ملاصدرا محدودیتهای برهان را نیز بهخوبی درک کرده است. به همین دلیل او تأکید میکند که بسیاری از حقایق عمیق و اسرار حکمت متعالیه فقط از طریق عقل قابل درک نیستند و به شهود نیاز دارند. به عبارت دیگر، درک بسیاری از واقعیتها و حکمتهای ژرف، فراتر از تحلیلهای منطقی و عقلی است و به شهود نیاز دارد.[75] با توجه به این مطلب، شهود برای ملاصدرا بسیار ارزشمند و دارای جایگاه والاتری نسبت به برهان است. او بر این باور است که بهره کامل از حکمت متعالیه تنها از طریق کشف و شهود ممکن است.[76] در حقیقت، آنچه با برهان بهصورت مفهومی نزد فاعل شناسا حاضر میشود، به واسطه شهود، خود آن واقعیت نزد او حاضر خواهد بود. شهود در اینجا به معنای درک بدون واسطه و حضوری حقیقت است که فراتر از استدلال عقلی قرار دارد. بنابراین، شهود در نظر ملاصدرا بهمثابه یک منبع معرفتی معتبر، جایگاهی برجستهتر از برهان دارد، چراکه برهان تنها محدود به تجزیه و تحلیلهای عقلی است، در حالی که شهود حقیقت را بهطور مستقیم در برابر دیدهٔ باطن انسان قرار میدهد.
علاوه بر برهان و شهود، ملاصدرا قرآن را بهمزله منبع سوم برای دستیابی به حقیقت به شمار میآورد. در نگاه او قرآن نهتنها منبعی برای گردآوری و تأسیس معارف است، بلکه در مقام داوری و بررسی صحت استدلالها نیز نقش محوری دارد. در این راستا، ملاصدرا اجازه میدهد که آیات قرآن «حد وسط» در برهانهای عقلی قرار گیرند؛ بدین معنا که اگر آیهای از قرآن در جایگاه مقدمهای از یک استدلال برهانی، حد وسط واقع شود، میتواند موجب یقین در نتیجهگیری شود. ملاصدرا توضیح میدهد که برهان لم (استدلال از علت به معلول) ذاتاً یقینآور است و اگر برخی آیات قرآن در چنین جایگاهی قرار گیرند، بهیقین در آن استدلال کمک خواهند کرد: «القرآن یعنی به البرهان المفید للیقین. و ذلک لان أحد قسمی البرهان- و هو الذی یعطی اللّم- ما کان المفید للتصدیق و هو الوسط فی القیاس علة لثبوت الحکم فی الخارج، أی اتّصاف الموضوع بصفة کاتصاف الإنسان بالوجود، کما انه علة للعلم به و ثبوته فی النفس، فالمبرهن هاهنا من لاحظ ماهیة العلة المعطیة لوجود الشیء و جعلها مقدمة للوصول الی المطلوب».[77]
ملاصدرا همچنین تأکید میکند که مسیر معرفتیای که از قرآن در جایگاه منبع استفاده میشود، گوهری است که از مشکات نبوت و ولایت روشن شده و از چشمههای کتاب و سنت استخراج شده است، نه از دستاوردهای اهل بحث یا آموزگاران:«هذه قوابس مقتبسة من مشکاة النبوة و الولایة مستخرجة من ینابیع الکتاب و السنة من غیر أن تکتسب من مناولة الباحثین أو مزاولة صحبة المعلمین».[78]
در نهایت، میتوان گفت که ملاصدرا در تلاش برای درک و کشف حقیقت و اسرار هستی، از یک ترکیب سهگانه شامل برهان، شهود و قرآن استفاده میکند. این رویکرد چندجانبه به حکمت متعالیه، درک عمیقتری از حقیقت را برای انسان فراهم میآورد و بهطور کامل حکمت و معرفت را در ابعاد مختلف وجودی انسان میگستراند.
حکمت ایمانی و حکمت متعالیه در برخی امور به یکدیگر شباهت و اینهمانی دارند. اولین شباهت آنها در ماهیت است. اگرچه دامنه ماهیت این حکمت تا حدی متفاوت است؛ اما نوری بودنِ ماهیتِ آن وجه مشترکی است که در هر دو مشاهده میشود. به نظر میرسد ماهیت حکمت متعالیه از دامنه گستردهتری برخوردار است و توجه بیشتری به مسائل فلسفی اولی دارد، در حالی که حکمت ایمانی بیشتر در حوزه الهیات بالمعنی الاخص متمرکز است.
دومین شباهت بین این دو حکمت در موضوع آنهاست. موضوع اصلی هر دو حکمت «موجود بماهو موجود» است. سومین شباهت در شرایط دستابی به این دو حکمت است، چراکه هر دو در پی کشف حقیقت واقعی موجودات هستند. چهارمین شباهت، هدف مشترک آنهاست؛ هر دوی این حکمتها به تکامل نفس انسانی و تشبّه به باریتعالی میپردازند. بنابراین، حکمت متعالیه و حکمت ایمانی در چهار جنبه «ماهیت، موضوع، شرایط دستیابی و هدف» به یکدیگر شباهت دارند و از این منظرها اینهمانی دارند.
علاوه بر این، هر دو حکمت بر اهمیت تزکیه نفس و سلوک معنوی تأکید دارند. با توجه به جنبههای اینهمانی که پیشتر مطرح شد، میتوان گفت که دستیابی به درک حقیقی و کمال انسانی در هر دو حکمت، نیازمند پرورش روح و تزکیه نفس است. درواقع، هر دو حکمت فرد را به سلوک معنوی و معرفتی هدایت میکنند، هرچند که برای رسیدن به این هدف، از روشها و منابع متفاوتی استفاده میکنند.[79]
تفاوت بنیادین میان حکمت ایمانی و حکمت متعالیه، در منابع معرفتیای است که هر یک بر آن تکیه دارند. حکمت متعالیه افزون بر شهود، از برهان عقلی و آموزههای قرآنی نیز بهعنوان منابع اصلی برای نیل به حقیقت بهره میگیرد؛ در حالی که حکمت ایمانی تنها بر شهود تأکید دارد. به عبارت دیگر، حکمت متعالیه با بهرهگیری از سه منبع برهان، شهود و قرآن به کشف حقیقت میپردازد، اما در حکمت ایمانی، شهود تنها مسیر معرفتی معتبر تلقی میشود.[80] ازاینرو، این دو حکمت در بهرهگیری از منابع معرفت، دارای مغایرت روشی آشکاری هستند.
ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا حکیم ایمانی مطلقاً از استدلالهای عقلی و مباحثات منطقی بهره نمیبرد؟ پاسخ آن است که امکان دارد حکیم ایمانی پیش از پیمودن مسیر شهود، به تأملات عقلی پرداخته باشد، اما با گزینش نهایی طریق شهود، دیگر روشها را بهمنزله راهبرد اصلی معرفت معتبر نمیشمارد. اطلاق «حکیم ایمانی» بر چنین شخصی، به معنای نفی مطلق برهان یا سایر روشهای معرفتآفرین نیست؛ بلکه حکایت از آن دارد که وی شهود را روش اصیل و برتر در دستیابی به حقیقت برمیگزیند.
تفاوت دیگر این دو حکمت در نوع و سطح معرفتی است که حاصل میشود. ثمرهٔ حکمت ایمانی، حصول عینالیقین است؛ حال آنکه حکمت متعالیه افزون بر عینالیقین، علمالیقین را نیز در برمیگیرد. علمالیقین در حکمت متعالیه از طریق براهین عقلی به دست میآید و ازاینرو امکان تعلیم و انتقال معرفت را فراهم میآورد. این ویژگی، حکمت متعالیه را از حیث آموزشپذیری و توسعهٔ معرفت جمعی، در موقعیتی ممتاز قرار میدهد؛ به گونهای که افزون بر راهبری طالبان حقیقت در سلوک عرفانی، قادر است آنان را در سطح نظری و مفهومی نیز به مراتب عالی معرفت رهنمون سازد.
این مغایرتها و تفاوتهای اساسی، ضرورت بازنگری در دیدگاهی را آشکار میسازد که حکمت متعالیه را معادل یا متناظر با حکمت ایمانی میپندارد. برخی براساس چهار ویژگیِ خاص حکمت متعالیه - یعنی: (۱) بیثمر دانستن حکمت مشهور، (۲) ناتوانی عقل از درک حقایق اعلی، (۳) عدم کفایت برهان و تقلید در نیل به این حکمت و (۴) برخورداری آن از سنخیت نوری - به همسانی این دو حکمت اشاره کردهاند.[81] با این حال، با توجه به اختلافهای روششناختی و تفاوت در غایات معرفتی، نمیتوان این دو مکتب را همارز یا یکسان به شمار آورد.
بر این اساس، مغایرت بنیادین میان حکمت ایمانی و حکمت متعالیه، هم در بهرهگیری از منابع معرفت و هم در نتایج معرفتی آنها بهروشنی مشهود است. حکمت متعالیه با ترکیب برهان، شهود و قرآن، افقهای گستردهای از شناخت را میگشاید، در حالی که حکمت ایمانی صرفاً به شهود بهمثابه منبع یگانه معرفت اتکا دارد. این تفاوت در روششناسی سبب میشود که حکمت ایمانی بهتنهایی قادر به پوشش تمامی ابعاد معرفتی حکمت متعالیه نباشد. افزون بر این، در حوزهٔ نتایج معرفتی نیز حکمت ایمانی به سطح عینالیقین بسنده میکند، حال آنکه حکمت متعالیه هر دو مرتبه علمالیقین و عینالیقین را در برمیگیرد.
تا این مرحله روشن شده است که حکمت متعالیه برای نیل به حقیقت، از سه منبع عقل، شهود و قرآن بهره میگیرد. درک صحیح این حکمت مستلزم توجه به این نکته است که ملاصدرا دستیابی به معارف الهی را صرفاً از طریق عقل ممکن نمیداند.[82] بر همین اساس، او بر ضرورت بهرهگیری از سایر منابع معرفتی تأکید میورزد. ملاصدرا از یک سو، بر استفاده همزمان از برهان عقلی و شهود عرفانی در حکمت متعالیه برای تبیین علوم تألهی و اسرار ربوبی پای میفشارد[83] و از سوی دیگر، بر لزوم بهرهگیری از قرآن در مقام داوری و گردآوری معارف تأکید دارد. تا آنجا که تصریح میکند بسیاری از مسائل فلسفی خود را از آیات قرآن و روایات معتبر گرفته است.[84] بر این اساس، حکمت متعالیه را نمیتوان صرفاً فلسفی، عرفانی یا کلامی قلمداد کرد؛ بلکه این حکمت ترکیبی است که عناصر این سه ساحت را در کنار یکدیگر به کار میگیرد.
حکمت ایمانی نیز به برخی کاستیهای روش عقلی توجه دارد و به همین دلیل، شهود را مطمئنترین راه نیل به واقع میداند و تمام همت خود را نیز در این روش صرف میکند. نکته قابل توجه آنکه حکمت متعالیه نیز هم پای حکمت ایمانی بر ضرورت تزکیه نفس و استوار نمودن پایههای معرفت از این طریق تهذیت درون تأکید دارد.[85]
حکمت متعالیه با روش خاص خود در حل مسائل فلسفی یکدست عمل نمیکند. در برخی مسائل مانند وحدت شخصی وجود یا اصالت وجود، شهود نقش برجستهتری دارد، در حالی که در مسائلی مانند جواهر و اعراض، این نقش کمرنگتر است. به همین دلیل، خود حکمت متعالیه نیز دارای فراز و فرودهایی است که در برخی از این فرازها، روش شهودی خودنمایی بیشتری پیدا میکند.
شناخت تفاوتهای روششناختی این دو حکمت به پژوهشگران کمک میکند به فهم دقیقتری از روشهای ملاصدرا در حل مسائل فلسفی دست یابند. به نظر ملاصدرا با ترکیب عقل، شهود و قرآن در حکمت متعالیه نشان میدهد که هیچکدام از این منابع بهتنهایی کافی نیستند و کاملترین روش، آن است که از هر سه مسیر در کنار هم برای دستیابی به حقیقت استفاده شوند. استفاده از این سه منبع، شیوهای است که صدرا از آن برای حل مسائل عمیق فلسفی بهره میبرد، در حالی که حکمت ایمانی تنها به شهود تکیه دارد.
با واکاوی دقیقتر نسبت این دو حکمت، میتوان دستگاه معرفتی ملاصدرا را با وضوح بیشتری درک کرد. چنین بررسیای نشان میدهد که حکمت ایمانی بهتنهایی نمیتوانست پاسخگوی اهداف بلند ملاصدرا باشد؛ زیرا وی در پی آن نبود که صرفاً گروهی معدود را به مراتب عالی معرفت برساند، بلکه میکوشید تا این معارف را در قالب برهانهای منسجم برای نسلهای آینده به یادگار بگذارد و مسیر تفکر و تعالی معنوی را هموار سازد. ازاینرو، او برای تکامل نظام معرفتی خویش به تلفیق منابع سهگانه روی آورد. بنابراین، روششناسی ملاصدرا در حکمت متعالیه بر بهرهگیری همزمان از عقل، شهود و قرآن استوار است.
با این توضیح روشن میشود که چرا ملاصدرا در حکمت متعالیه به مشاهده حضوری مراتب اسماء و صفات الهی بسنده نکرد. اگر رویکرد وی صرفاً ناظر به حکمت ایمانی بود، ضرورتی برای تقریر عقلانی مکاشفات خود نمیدید. برای نمونه، پس از تجربه شهودی مراتب حضور حقتعالی، به تقریر برهان صدیقین پرداخت و کوشید تا مکاشفات خود را به استدلالهای عقلانی تبدیل کند.[86]
در نتیجه، میتوان گفت که حکمت متعالیه نسخهای تکاملیافته از حکمت ایمانی است؛ چراکه این حکمت هم از حیث روششناسی دامنهای گستردهتر دارد و هم علاوه بر شهود، بر علم الیقین و برهان تأکید میکند. به همین دلیل، حکمت متعالیه توانسته است افقهای نوینی را در نظام معرفت اسلامی بگشاید و جامعیتی بیمانند به دستگاه فلسفی صدرایی ببخشد.
این پژوهش با بررسی حکمت ایمانی و حکمت متعالیه در اندیشه ملاصدرا، به کاوش در ماهیت، موضوع، شرایط دستیابی، روشهای معرفتی و هدف این دو حکمت پرداخته است. یافتهها نشان میدهند که هر دو حکمت در ماهیت نوری، موضوع (موجود بماهو موجود)، شرایط دستیابی و هدف (تکامل نفس و تشبه به باریتعالی) اشتراک دارند. همچنین، تأکید بر تزکیه نفس و سلوک معنوی بهعنوان شرط لازم برای درک حقیقی مراتب وجود، در هر دو حکمت دیده میشود.
با وجود اشتراکات یادشده، حکمت ایمانی و حکمت متعالیه در بهرهگیری از منابع معرفتی و نتایج معرفتی تفاوتهای بنیادینی دارند. حکمت ایمانی صرفاً بر شهود تکیه دارد، درحالیکه حکمت متعالیه با ترکیب سه منبع برهان، شهود و قرآن، راهی جامعتر برای ادراک حقیقت ارائه میدهد. این جامعیت روششناختی، امکان دستیابی به علمالیقین را در کنار عینالیقین فراهم میآورد. در نتیجه، در حکمت متعالیه امکان تعلیم و تعلم قابلیت دسترسی بیشتری دارد.
این پژوهش با روشن ساختن شباهتها و تفاوتهای ماهوی و روششناختی، نشان داد که بهرغم اشتراک در اصول بنیادین، حکمت ایمانی و حکمت متعالیه در دامنه معرفتی و روششناسی، مغایرتهایی عمیق دارند. حکمت متعالیه با اتکای همزمان به برهان، شهود و قرآن، به افقی گستردهتر از معرفت دست مییابد که حکمت ایمانی بهتنهایی قادر به نیل به آن نیست. بنابراین، نمیتوان این دو حکمت را بهطور کامل اینهمان دانست.
پیشنهاد میشود در تحقیقات آتی، تأثیرات روش حکمت متعالیه بر مکاتب فلسفی پس از ملاصدرا و کاربردهای بینرشتهای آن در علوم انسانی و الهیات بررسی شود. همچنین، نسبت حکمت طرح شده در قرآن با هر یک از حکمت متعالیه و حکمت ایمانی مورد اندیشه قرار گیرد. همچنین بررسی نقش تزکیه نفس و سلوک معنوی در دستیابی به معرفت شهودی، بهعنوان محور مشترک هر دو حکمت، میتواند به درک عمیقتر نسبت میان عقل و شهود یاری رساند.
این پژوهش با تبیین دقیقتر مرزهای مشترک و متمایز میان حکمت ایمانی و حکمت متعالیه، به فهم بهتر فلسفه ملاصدرا کمک کرده و میتواند چهارچوب نظری ارزشمندی برای پژوهشگران و دانشجویان علاقهمند به فلسفه اسلامی فراهم آورد. همچنین، رویکرد جامعنگر ملاصدرا در ترکیب برهان، شهود و قرآن، میتواند الگویی بدیع برای فلسفهورزی معاصر الهامبخش فیلسوفان و اندیشمندان در حل مسائل نوین معرفتی و فلسفی باشد.
الف-منابع فارسی و عربی:
قرآن کریم.
ابنسینا، حسینبنعبداللّه. الإشارات و التنبیهات. قم: نشر البلاغه، 1375.
ابنمنظور، محمدبنمکرم. لسان العرب. بیروت: دارالصادر، 1414.
تهانوی، محمدعلیبنعلی. کشاف اصطلاحات الفنون. بیروت: مکتبة لبنان ناشرون،] بیتا. [
خواجه طوسی، محمدبنمحمد. شرح الإشارات و التنبیهات (طوسی). قم: بوستان کتاب، 1386.
صدرالمتألهین. أسرار الآیات و أنوار البینات. مقدمه و تصحیح: محمد خواجوی. تهران: انجمن حکمت و فلسفه اسلامی، 1360.
صدرالمتألهین. الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة. بیروت: دار احیاء التراث العربی،1981م.
صدرالمتألهین. الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة. تصحیح: سید جلال آشتیانی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1360.
صدرالمتألهین. المبدأ و المعاد. انجمن حکمت و فلسفه ایران، 1354.
صدرالمتألهین. المشاعر. تهران: طهوری، 1363.
صدرالمتألهین. إیقاظ النائمین. تهران: انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، ]بیتا. [
صدرالمتألهین. تفسیر القرآن الکریم. قم: بیدار، 1361.
صدرالمتألهین. سه رساله فلسفی. تصحیح سید جلالالدین آشتیانی. قم: دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1387.
صدرالمتألهین. شرح اصول الکافی. تصحیح محمد خواجوی. تهران: وزارت فرهنگ و آموزش عالی. موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، 1366.
صدرالمتألهین. شرح الهدایة الاثیریة. بیروت: موسسة التاریخ العربی، 1422.
صدرالمتألهین. شرح و تعلیقه صدر المتالهین بر الهیات شفا (ملاصدرا). تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1382.
صدرالمتألهین. عرشیه. اصفهان: دانشکده ادبیات و علوم انسانی، 1341.
صدرالمتألهین. کسر أصنام الجاهلیة. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1381.
صدرالمتألهین. مجموعه رسائل فلسفی. تهران: حکمت،1375.
صدرالمتألهین. مفاتیح الغیب. تعلیقه و تصحیح: خواجوی. تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363.
علیپور، محمدصادق. «حکمت متعالیه در اندیشه صدرالمتالهین»، خردنامه صدرا 94 (زمستان 1397): 87-102.
قطبالدین، محمدبنمحمد رازی. المحاکمات. قم: نشر البلاغه، 1375.
قیصری، داود. رسائل قیصری. تهران: موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، 1381.
لاهیجی، محمدجعفربنمحمدصادق. شرح رسالة المشاعر. قم: بوستان کتاب، 1386.
مصطفوی، حسن. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. بیروت: مرکز نشر مصطفوی، 1426.
The Transcendent Theosophy and the Hikmat Imani in Mulla Sadra's Thought; Same or Different?
Abstract:
This study examines and compares two fundamental concepts in Mulla Sadra's philosophy, namely Hikmat-e Muta'aliyah (Transcendent Theosophy) and Hikmat-e Imani, to address the question of whether these two approaches are identical or distinct in Sadra's thought. The significance of this inquiry lies in clarifying the position and role of these two wisdoms within Mulla Sadra's comprehensive philosophical system, particularly in explaining the integration of reason, intuition, and the Qur'an in the pursuit of truth. Through the analysis of Mulla Sadra's works, the essence, characteristics, and sources of these two wisdoms are explored. The findings reveal that while these wisdoms share the ultimate goal of attaining truth and closeness to God, they differ significantly in their methodologies and reliance on sources. Hikmat-e Muta'aliyah is based on three sources: reason, intuition, and the Qur'an, whereas Hikmat-e Imani relies primarily on intuition. This study concludes that the relationship between Hikmat-e Imani and Transcendent Theosophy is characterized by both differences in some aspects and similarities in others. These findings contribute to a deeper understanding of the epistemological structure of Mulla Sadra's philosophy and can pave the way for further studies on the interaction of reason, intuition, and the Qur'an.
key words: Mulla Sadra; Transcendent theosophy; Hikmat Imani; Sources of Knowledge.
[1]. محمدجعفر لاهیجی، شرح رسالة المشاعر (قم: بوستان کتاب، 1386)، 13.
[2]. ابنسینا، الإشارات و التنبیهات (قم: نشر البلاغه،1375)، 151.
[3]. خواجه طوسی، شرح الإشارات و التنبیهات، جلد 3 (قم: بوستان کتاب،1386)، 1114.
[4]. قطب رازی، المحاکمات، جلد 2 (قم: نشر البلاغه، 1375)، 349.
[5]. داود قیصری، رسائل قیصری (تهران: موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، 1381)، 16.
[6]. میتوان تعبیر «حکمت شهودی» را مناسب مقصود آنان دانست.
[7]. محمدصادق علیپور، «حکمت متعالیه در اندیشه صدرالمتالهین»، خردنامه صدرا 94 (زمستان 1397): 87-102.
[8]. ابنمنظور، لسان العرب، جلد 12 (بیروت: دارالصادر، 1414)، 142.
[9]. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، جلد 2 (بیروت: مرکز نشر مصطفوی، 1426)، 265.
[10]. محمدعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، جلد 1 (بیروت: مکتبة لبنان ناشرون، بیتا)، 701.
[11]. تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، 1:701.
[12]. تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، 1:701.
[13]. تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، 1:701.
[14]. صدرالمتألهین، الحکمة المتعالیه فی الاسفار الاربعة العقلیة، جلد 4 (بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1981م)، 116.
[15]. بقره، آیه 269.
[16]. تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، جلد 1 :701.
[17]. تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، 1:701.
[18]. تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، 1:701.
[19]. صدرالمتألهین، شرح و تعلیقه صدر المتالهین بر الهیات شفا، جلد 1 (تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1382)، 341.
[20]. صدرالمتألهین، سه رساله فلسفی، تصحح: سید جلالالدین آشتیانی (قم: دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1387)، 191.
[21]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 5:254.
[22]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 7: 51-52.
[23]. جمعه، آیه 4.
[24]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، جلد 7 (قم: بیدار، 1361)، 166.
[25]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 4: 322.
[26]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 4: 322.
[27]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 4: 88.
[28]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 4: 322.
[29]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 4: 322.
[30]. صدرالمتألهین، شرح اصول کافی، جلد 2 (تهران: وزارت فرهنگ و آموزش عالی. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، 1366)، 551.
[31]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 6: 284.
[32]. صدرالمتألهین، مجموعه رسائل فلسفی، 70.
[33]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 8: 164.
[34]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 4: 322.
[35]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 2: 328، 288.
[36]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 4: 115.
[37]. صدرالمتألهین، الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، تصحیح: سید جلالالدین آشتیانی (تهران: مرکز نشر دانشگاهی،1360)، 15.
[38]. صدرالمتألهین، أسرار الآیات و أنوار البینات، مقدمه و تصحیح: محمد خواجوی (تهران: انجمن حکمت و فلسفه اسلامی،1360)، 12.
[39]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 7: 104.
[40]. صدرالمتألهین، مفاتیح الغیب (تهران: مؤوسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،1363)، 41.
[41]. صدرالمتألهین، أسرار الآیات، 14.
[42]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 6: 7.
[43]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 6: 7.
[44]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 1: 259.
[45]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 1: 260.
[46]. صدرالمتألهین، شرح الهدایة الاثیریة (بیروت: موسسة التاریخ العربی،1422)، 229.
[47]. صدرالمتألهین، مجموعه رسائل فلسفی (تهران: حکمت، 1375)، 354.
[48]. صدرالمتألهین، المبدأ و المعاد (انجمن حکمت و فلسفه ایران،1354)، 35.
[49] صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 6: 45.
[50] صدرالمتألهین، کسر أصنام الجاهلیة (تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1381)، 220.
[51] صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 4.
[52]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 9.
[53]. صدرالمتألهین، المشاعر (تهران: طهوری، 1363)، 37-44.
[54]. صدرالمتألهین، المشاعر، 6.
[55]. صدرالمتألهین، المشاعر، 9-8.
[56]. صدرالمتألهین، مجموعه رسائل فلسفی، 307.
[57]. صدرالمتألهین، شرح و تعلیقه صدر المتالهین بر الهیات شفا، 1: 130-131.
[58]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 6: 86.
[59]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 143.
[60]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 122-129.
[61]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 3: 87.
[62]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 3: 47.
[63]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 3: 79-96.
[64]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 31-33.
[65]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 9-10.
[66]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 10.
[67]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 3.
[68]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 7: 326.
[69]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 20.
[70]. صدرالمتألهین، شرح الهدایة الاثیریة، 6.
[71]. ممکن است بتوان به نوعی میان راههای دستیابی به حقیقت و روش فلسفی بیان حقیقت تفاوت نهاد. در فلسفه ملاصدرا با برهان، شهود و قرآن میتوان به حقیقت دست یافت، اما صدرا تلاش دارد برای بیان حقیقتی که از طریق شهود یا قرآن رسیده است را تا حد امکان با روش فلسفی، یعنی برهان بیان کند.
[72]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 9.
[73]. صدرالمتألهین، شرح و تعلیقه صدر المتالهین بر الهیات شفا، 1: 100.
[74]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 3: 475.
[75]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 9.
[76]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 9.
[77]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، 5: 288.
[78]. صدرالمتألهین، عرشیه (اصفهان: دانشکده ادبیات و علوم انسانی،1341)، 288.
[79]. صدرالمتألهین، المبدأ و المعاد، 366.
[80]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 8: 142.
[81]. محمدصادق علیپور، «حکمت متعالیه در اندیشه صدرالمتالهین»، خردنامه صدرا 94 (زمستان 1397): 98-99.
[82]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 14.
[83]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 9.
[84]. صدرالمتألهین، عرشیه، 218.
[85]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 1: 12.
[86]. صدرالمتألهین، الاسفار الاربعة، 6: 15-16.